از همین اول خودم رو برای تودهنی خوردن آماده کردم . میدونم همه مخالفند اما خب من هم یک نظر دارم و همونو میخوام بگم  .

میخوام بگم ما ملت دموکراسی نیستیم . اصلا به ما دموکرسی نیومده . به چند دلیل که کاملا به هم بی ربطند .

1- همه مون عاشق دلخسته رضا شاه هستیم . همه هم میدونند که از اون دیکتاتور تر نبود اما چون دیکتاتور مثبتی بود و خیلی کارها کرد دوستش داریم .

2- ما آدم خراب کنیم . هر کس بره بالا میگذاریمش روی سرمون . خدائیش عروسی نوه ملکه انکلیس رو دیدین ؟ چه ربطی داشت ؟ الان میگم . توی عروسی ملکه سوار کالسکه شد و از جلوی مردم گذشت و رفت توی کلیسا . دیدین کسی براش غش کنه ؟ دیدین کسی پارچه بندازه که ملکه بماله به خودش منور و متبرک بشه براش پس بفرسته ؟‌ ‌باهاش مثل یک آدم رفتار کردن . خب اگه میخواهین بگین ما معمولا رهبرهای مذهبی رو بالا میبریم من مخالفم . زمان شاه هم باهاش همین کارو میکردن و دستشو میبوسیدند .

3- داستانی عزیز نسین داره در مورد دموکراسی . کاملا تصویر ماهاست و قشنگ توضیح داده که انگار اونها جنبه اش رو ندارند اما وقتی میخوانین تشابهش با ماها رو هم حس میکنین .

4- همه قصه حسین کرد برای این بود که بگم یک تغییراتی در شرکت دادند که من مقداری باهاش درگیر بودم . همکارهام کاری به سر من آوردند که مریض شدم . هر کسی رد میشد یک گیری به من میداد چرا من باید اونجا بشینم ؟ چرا فلانی رو از من دور کردین چرا کتابخونه من دم دستم نیست  چرا مونیتور من توی دید هست و مال دو نفر که اون گوشه هستند توی دید نیست . طرز حرف زدن ها جوری بود که من فکر میکردم با یک سری بچه دبستانی طرف هستم . آخر سر یکی از مدیران اومد پهلوم که یکی از کارمندهای من میخواد میزش رو بچرخونه گفتند موافقت شما لازمه ،‌موافق هستین ؟ گفتم نع !! مدیره همینطور موند . گفت چه قاطع حرف میزنین !! گفتم چرا توی کل این سالن دو نفر فکر میکنن تافته جدا بافته اند ؟ بلند هم میگفتم که خود دو نفر بشنوند . این هم آدم نشستند و دارن کارشونو میکنن این دوتا همش دارن غر میزنن که مونیتور ما دیده میشه مگه چی توی مونیتورشون هست که نباید دیده بشه ؟ مدیره ساکت بود . گفتم با مسولیت خودتون و معاونت میز رو بچرخونین ولی من تائید نمیکنم و دخالتی هم نمیکنم . جا خورد و رفت . بعدا فهمیدم بهشون گفتند اگر فلانی تائید نکنه نمیشه این کارو بکنین و میزشون به حالت سابق موند .

حالا شما برو توی یک دفتر کار در کانادا . وقتی مونیتور کسی رو گذاشتند گوشه چپ میزش ببینین جرات داره 10 درجه بچرخونتش و یا 5 سانت جابجاش کنه ؟ اینجا همه در مورد حجاب ، مخصوصا مقنعه اجباری غر میزنن . برین ببینین توی همون شرکتهای کانادایی چه dress policy  ای اول کار میدن دست کارمند* شلوار جین ممنوعه ، کفش باید دور تا دورش بسته باشه و ... اون همه دموکراسی توی اون کشور هست اما کارمند میدونه توی دفتر کار قوانینی وجود داره که باید رعایت کنه .

اینها رو گفتم که بگم نظر من اینه که قبل از دموکراسی ، باید روی فرهنگ کار بشه .

* این قوانین در بعضی شرکتها هست نه همه شرکتها