1- بالاخره کارمون انجام شد و از مسافرت برگشتیم . رفتم سر کار و حسابی همه تحویلم گرفتند اما روز اول کاری با حمله ددمنشیای من به سیستم ها وزارت خونه نفت همراه بود که با اینکه ما وابسته به این وزارت نیستیم اما شاید برای احتیاط شبکه و ایمیل خارجی و اینترنت و کارتابلمون رو قطع کردند . همه در حال بشکن زدن بودند و من بدبخت پشت کامپیوترم تا ای میلهای داخلی این چند وقت رو فولدر بندی کنم . آخر هم تموم نشد .

2- مسافرت با یک خاطره فوق العاده تموم شد . اگه بخوام از اول بگم اینطوری بود که بچه های دبستانمون توی یک گروه فیس بوکی جمع شدند و قرار شد یک روز نهار با هم بخوریم . من خیلی تمایلی نداشتم که برم برای اینکه از همکلاسی های من کسی قرار نبود بیاد ( بعد یکی اومد که من خاطره ای ازش نداشتم ) اما یک مقدار کمی توی رودربایستی و یک مقدار زیادی برای اینکه معلم کلاس اولمون هم قرار بود بیاد رفتم .

وااای فکرشو هم نمیکردم که اون روز تولد معلممون بود و براش کیک آوردند و تولد بازی کردیم و گروهی که یک سال از من بزرگتر بودند برای ایشون کادوی تولد یک قاب آوردند که توش صفحه اول کتاب درسی کلاس اول بود و دورش رو براش متن نوشته بودند و امضا کردند . انقدر قشنگ بود و انقدر خوش گذشت که انتظارش رو نداشتم . خاطره بی نظیری بود .

3- توی راه برگشتن توی هواپیما میدونین که میشه فیلم و غیره دید . من هی این لیست رو بالا و پایین کردم و حوصله ام نیومد چیزی رو ببینم با بی حوصلگی داشتم لیست رو الکی میگشتم که چشمم خورد به فیلم جدایی نادر از سیمین . این فیلم رو توی سینما دیده بودم و با اضطراب زیاد هم دیده بودم چون همسر گرامی گفته بود بچه ها رو بگذاریم خونه وبریم سینما و فیلم طولانی تر از چیزی بود که انتظار داشتیم و خیلی در طول فیلم و مخصوصا آخرهاش اذیت شدم . برای همین تصمیم گرفتم دوباره فیلم رو ببینم . گذاشتمش و دیدم و بیشتر از بار اول ازش لذت بردم . شاید بار اول بیشتر میخواستم ببینم چی میشه اما این دفعه که موضوع رو میدونستم از دیدن جزئیات خیلی لذت بردم باید بگم از دیدن هر صحنه اش لذت بردم .

برام جالب بود که خانم خونه رو نشون میداد که میترسه و واکنشش در مقابل این ترس فرار از اون چیز هست . فرار از دادگاهی که معلوم نبود نتیجه اش چی میشه ، رفتن از مملکتی که به احتمال زیاد عاقبت خوبی در اون وجود نداره . برام جالب بود مردی رو نشون میده که واکنشش مبارزه با مشکلاتش هست . پول رو وقتی میده به خسارت دیده که برای خودش ثابت بشه که مقصره . ارتباطش با بچه اش بی نظیره . با اون همه مشکلات ( نبودن خانمش در خونه و مریضی پدرش ) توی راه پله با بچه اش مسابقه بده .باهاش درس بخونه و در مورد مسائل اینقدر قشنگ براش صحبت بکنه . از دخترش نخواد که برای رهاییش دروغ بگه ، اینو به خود دخترش واگذار کنه . نگذاره کسی حق دخترش رو بخوره ( توی پمپ بنزین ) اما خودش هم نیفته جلو به دخترش بگه برو حقت رو بگیر .

نمیشه گفت که واکنش خانمه  در فرار کردن لزوما غلطه شاید میخواست تفاوت تربیت مادر و دخترش رو نشون بده . اما یک شعری هست که فکر کنم سعدی گفته به این مضمون :

گر جهان همه آتش دود باش     تو بر آتشش عنبر و عود باش

منظورم اینه که توی هر محیطی میشه درست زندگی کرد و بچه رو درست تربیت کرد . این که توی یک فیلم اینطوری نشون بده خیلی قشنگه . بازم و هزار بار دیگه هم میگه آقای فرهادی دستت درد نکنه بهت افتخار میکنیم .