1-قضایای کاغذهای یک رو سفید و دفترچه هایی که تولید میکردم یادتونه ؟ تولید زیاد شد اما مصرف زیاد تر شد . روز به روز همکارهای بیشتری از این دفترها استفاده میکردند . یک روز از HSE  شرکت بهم زنگ زدند که ما یک کنفرانس HSE ‌در عسلویه داریم و تمام شرکتهای گروه هستند  و ما برای تبلیغ میخواهیم از این دفترها به همه شرکت کننده ها بدیم . حالا برای اینکه چشمگیر تر بشه بدین طرح روی جلد رو با پرینتر رنگی چاپ کنیم و بعد شما کاغذها رو مرتب کنین و ما بفرستیم برای برش و سیمی شدن  . گفتم چند تا میخواهین گفتند 80 تا ! طبق معمول همه کارها هم که دقیقه نود هست و عجله است . من به سختی و بین کارهام هی وقت گذاشتم و این کارها رو کردم و از شما چه پنهون یک کم هم ناراحت شدم که ای بابا اینها دیگه دارن کار زیاد میگذارن روی دوش من ولی گذشت و رفت و خیلی هم خوب شد .

امروز منو از دفتر معاونت مالی اداری خواستند . منهم سر رسید و خودکار برداشتم و رفتم و یک کم از این طرف و از اون طرف حرف زدیم و بعد گفتند که مدیر عامل این دفترها رو دست یک نفر دیده و پرسیده اینها چی هستند و کی درست میکنه و خلاصه خوشش اومده و حالا یک لوح تقدیر به امضای خودشون به شما اهدا میشه ! من واقعا داشتم ذوق مرگ میشدم که یک کادو هم گذاشتند روش و من اول لوح رو باز کردم و دیدم بسیار زیبا نوشتند و تشکر کردند و کادوشون هم یک ساعت بسیار قشنگ بود .

حالا دیدین چطور میشه یک کارمند رو شرمنده کرد ؟ مساله اینه که وقتی من این دفتر ها رو میساختم با خودم فکر میکردم این روزها است که بیان و بگن وقتت رو تلف نکن و کاغذهای مهم شرکت رو در دسترس دیگران قرار نده و یک جور زیر آبم خورده بشه . وقتی اون حرفها زده نشد خوشحال بودم اما دیکه به این قسمتش فکر نمیکردم .

خلاصه کلی از اینکه مدیر عامل این موضوع رو دیده و عکس العمل نشون داده خوشحال شدم .

بابا همین کارها رو میکنن که وقتی کار دیگه ای پیشنهاد میشه روم نمیشه حتی برم ببینم کارش چیه ، اینطوری کارمند رو مدیون خودشون میکنن .

2- موضوع یخچال داره به نتیجه میرسه . بگذارین قطعی بشه موضوع رو مینویسم .