1- ماه رمضون ادامه داره ولی تموم میشه و روسیاهیش به روزه خورها میمونه !

2- یک کاری رو باید وسط روز انجام میدادم . همون موقع هم کولر ماشین خراب شد . انقدر گرما خوردم و عرق کردم که وقتی کار انجام شد دیگه حالش رو نداشتم برگردم شرکت. بیخیال مرخصیم شدم و رفتم خونه و گرفتم ظهر خوابیدم . آی چسبید آی چسبید .

3- اگه میشد کار نیمه وقت کنم چقدر خوب بود .

4- بعد از این قضیه شماره دو فکر کردم به اینکه بابا من تا بچه اولم هم به دنیا اومده بود ماشینمون کولر نداشت چقدر الان لوس شدیم همه امکانات رو میخواهیم .

5- با خانمی که خونمون کار میکرده بحثم شد و خودش گفت دیگه نمیام سر کار . احساس خوبی دارم که نمیاد ، حس میکردم دماغش توی همه زندگیم وجود داره هر چیری میخریدم میگفت چند خریدی از کجا خریدی ، چند بار بهش تذکر داده بودم وسایل شخصی ما رو برنداره اومدم خونه دیدم روسری منو سرش کرده رفته توی ایوون لباس پهن کنه بعدش هم یواش درش آورد و انداختش کنار تخت که مثلا جزو لباسهای جمع شده از ایوون هست و جمعش کرد . گفتم جلوی من که اینه ببین وقتی از صبح خونه نیستم چه میکنه . خلاصه روی دلم مونده بود اما گفتم تابستون بچه ها خونه هستند چکار کنم بذار بیاد که خودش گفت نمیام و من هم گفتم به سلامت . الان  احساس راحتی میکنم ، اما خب نگران بچه ها هستم وگرنه از پس کار خونه برمیام .

6- در ضمن چند روز پیش رفتیم مرکز نجوم ایران یا یک همچین اسمی که توی فرمانیه هست . اولن که چه فضای قشنگی داشت و چقدر دلمون باز شد . بعد یک نفر ما رو قسمت به قسمت میبرد و توضیحات میداد و سرگرمی های علمی رو نشون میداد و آخر سر هم رفتیم پشت بوم ستاره ها رو رصد کردیم . وسطش هم افطار شد و ازمون با نون و پنیر و خرما و چای و بامیه پذیرایی کردند  و همه اینها با ورودی 3 هزار تومان واقعا عجیب بود . نمیشه گفت خیلی عالی بود اما واقعا خوب بود . این برنامه تا عید فطر ادامه داره و برای بچه ها بسیار آموزنده است . توصیه اش میکنم .

7- راستی ساختمونی که این مرکز توش بود رو شنیدم مال علم نخست وزیر زمان شاه بوده که اول مصادره شده بعدش دخترهاش اومدند که بگیرنش ولی چون دیدن که مصرف عام المنفعه داره با رضایت بخشیدنش . نمیدونم چقدر درسته اونجا از کسی شنیدم .