1- شرکتمون برای هموطنهای زلزله زده مون کلی پول جمع کرده اما گفته برای لوازم اولیه کاری نمیکنه چون الان همه در حال رسیدگی به این مساله هستند میگذاره پولها رو برای ساخت چند تا خونه و زیر پوشش گرفتن چند تا از یتیمهای این منطقه مصرف میکنن .

2- اینو بخونین خیلی قشنگه  : پس لرزه های عشق

3- یکی از همکارها گفت خودم و شوهرم چهارشنبه رفتیم شهروند که یک کم خرید کنیم و یکشنبه بریم سمت اهر . یک مبلغی میخواستیم برای زلزله زده ها لوازم بهداشتی خرید کنیم . توی فروشگاه دوست شوهرم زنگ زد و گفت کجایین ؟ گفتیم اینطوری گفت خودتون میخواهین ببرین ؟ گفتیم آره گفت این مبلغ رو  هم از طرف من خرید کنین . ما خرید کردیم و اومدیم خونه و پنجشنبه جمعه مهمونی بودیم و ازمون پرسدیند چکار میکنید ؟ گفتیم یکشنبه داریم میریم مناطق زلزله زده . هر کس یک پولی به ما داد ، تا جمع مبلغ رسید به یک ملیون تومن و خودش مونده بود که ما بدون تبلیغ و بدون اینکه از کسی بخواهیم این مبلغ رو جمع کردیم و تنها دلیلش هم این بود که خودمون داشتیم میرفتیم و بهمون اعتماد داشتند .

4- من همه اینها رو ستایش میکنم ، کار هنرمندهامون در جلوی سینما آزادی ، کار همکارمون و همه و همه ، دست همه شون رو میبوسم اما خدائیش نباید یک مدیریت واحد بالای سر این کارها باشه که به همه مردمی که با مشکل مواجه شدند یکسان سرویس برسه ؟ خدا شاهده اگه از من بپرسی مشکل این مملکت چیه میگم فقدان مدیریت . یک استاد جامعه شناسی داشتیم میگفت مردم ایران عاشق دیکتاتوری هستند . هنوز اسم رضا شاه که میاد همه پس میفتن که چقدر این کشور رو آباد کرد اما همه میدونن که یک دیکتاتور کامل بود . دلم میخواد اون استاد رو الان ببینم * و بگم شاید دیکتاتور عاقل بهتر از هرج و مرج باشه و باز همون دیکتاتور عاقل بهتر باشه از  دیکتاتوری فقط  و فقط قدرت خودش براش مهمه .

* یک هفته پیش توی خبرها خوندم که این استاد از دانشگاهش اخراج شده . خیلی دلم میخواد ببینمش و نظرشو در مورد وضعیت فعلی بشنوم .