1- خیلی گرفتارم ، یک مقدارش به خاطر نداشتن کمکی هست . خیلی خسته میشم اما انقدر این خانمه اذیتم کرد که هنوز زیر بار کمکی گرفتن نرفتم . نه اینکه اصلا نخوام میخوام کسی پیدا بشه که واقعا به دلم بشینه . چون همچین کسی پیدا نشده خودم دارم همه کارههام رو میکنم و کمتر هم اذیت میشم .

2- تازه داره نظم زندگیم میاد دستم . میرم کشوی پسرم رو مرتب کنم میبینم روبالشی و تی شرت دخترم اونجاست . میرم کمد دخترم رو مرتب بکنم میبینم لباس من اونجاست . انقدر قاطی پاتی داریم که همینطور دارم مرتب میکنم .

3- یکی از دوستانم که در حقیقت مادر یکی از دوستان دختر من هست داره از همسرش جدا میشه و چون اصولا چیزی به نام جدایی متمدنانه در این مملکت وجود نداره (در ممالک دیگه وجود داره ؟ ) به شدت درگیر هستند و حسابی بچه هاشون رو درگیر این قضیه کردند و وضع افتضاحی بوجود آوردند که به نظر من هر دوشون مقصر هستند .