1- حال همسر لاله عزیز بازم مساعد نیست . از خدا میخوام که هر چه زودتر سلامت و آرامش رو به خونه شون برگردونه .

2- چند وقت پیش شب خواب دیدم کنار یک همکاری نشستم که سال تا سال هم با هم نه کار داریم و نه زیاد همحبت میشیم و اون داره توی خواب برای من تعریف میکنه که خدا به ما یک دختر داده و ما هم اسمش رو گذاشتیم صبا ( یا شاید هم سبا ) .

صبح که اومدم سر کار درست با همون همکار روبرو شدم و فورا براش خوابم رو تعریف کردم و فهمیدم که ایشون یک پسر دارن به اسم علی و دختری هم در کار نیست ، حداقل فعلا !

یک دو هفته بعد دم مایکروفر ایستاده بودیم تا غذامون گرم بشه بهش گفتم صبا خانوم چطوره ؟ گفت بذارین یک چیز جالب بگم . گفتم خبریه ؟ گفت نه اما من به خانومم یادم رفته بود خواب شما رو بگم و یک روز صبح خانمم پا شد و بهم گفت که خواب دیده ما صاحب یک دختر شدیم و اسمش رو گذاشتیم صبا !!! من خیلی تعجب کردم ولی برام خیلی جالب بود . حالا باید دید بعدش چی میشه .

قابل توجه پدر گرامی صبا جون !

3- وضعیت حالم سینوسیه . فعلا بد نیستم . خدا میدونه فردا چه جوری باشم .