دیشب مهمون داشتیم . یک خونواده کوچیک و صمیمی اهل مصر . کلی گفتیم و خندیدیم . دفعه دوم بود که میدیدمشون .پسر کوچیکشون با پسر ما همکلاسیه و اینجوری آشنا شدیم . بچه ها هم کلی بازی کردند و بهشون خوش گذشت . الان خونه حسابی به هم ریخته و باید برم مرتب کنم . اما اصولا تازه فهمیدم که از بودن در جمع خیلی انرژی میگیرم . از گشت و گذار انقدر انرژی نمیگیرم . اهل حرف زدن و شنیدنم . اهل دیدن تنها نیستم . شاید برای همینه توی غربت بهم خیلی داره سخت میگذره .