- دخترم داشت دنبال یک آیه ای توی قرآن میگشت . یکهو اومد پهلوم و گفت مامان این خط توست ؟ نگاه کردم دیدم یک کاغذ یادداشت کوچیکه . توش چهار تا چیز که سه تاشون روال معمولی زندگیم بوده رو نوشتم و یه جوری نذر کردم اگه تا سال 91 این چهار تا انجام بشه یه مبلغی به عنوان نذر امام حسن به فقیری پرداخت بشه . محض رضای خدا حتی به یکیشون نزدیک هم نشده بودم . کاغذ رو مچاله کردم و دور انداختم و به غار تنهایی پناه بردم .