- به لطف داروهای جدید بهترم اما تا چند ماه پیش امید داشتم که حالم بالاخره یک روزی از پایه خوب بشه که الان آب پاکی روی دستم ریخته شده و این امیدو ندارم .

- ببخشید دلم نمیخواد حرفهای مزخرف بزنم اما به هر حال اینجا یادداشتهای منه و میخوام شرایطم رو تا حدی ثبت کنم .

- از جشن آخر سال شرکتمون نگفتم . یه کمیته ای تشکیل دادن که من هم توش بودم که در مورد جشن برنامه ریزی کنیم . خب برنامه ریزی کردیم و به عنوان سرگرمی اون روز قرار شد یه اسلاید شو از تمام جشنهای قبلی شرکت توش باشه که به نظر خیلی جالب بود . یک سرگرمی دیگه موزیک بود که رفتیم کار چند گروه رو دیدیم و خوشمون نیومد و یک گروهی رو یک نفر معرفی کرد و فایل موزیکشون رو روی شبکه گذاشتند و گوش دادیم و دیدم خیلی عالیه و البته مطرح کردیم که کار صحنه به هر حال با کار ضبط شده فرق میکنه اما خوبه .

روز جشن شد و رفتیم . از همون اول غر زدنها شروع شد جرا این اینطوریه و چرا اون اونطوریه . حالا فکر کنین من با دوستام نشستم پشت یه میز و همشون هم میدونن که جزو کمیته برنامه ریزی بودیم اما باز غر میزدند . نهار شروع شد و در حین نهار اسلاید شو پخش شد که به نظر من خیلی جالب بود که مثلا عکس چهار سال قبل همکارمون رو میدیدیم اما یه نفر نگفت چه ایده خوبی . خب اسلاید شو کوتاه تر از زمان نهار بود و دو بار دیگه هم تکرار شد . دوستام گفتند وای دیگه حالمون به هم خورد انقدر اینو دیدیم .

گروه موسیقی اومد . چشموتون روز بد نبینه اجرای بسیار بدی داشتن و همه ما که بهشون رای داده بودیم چشمامون گرد شد که چرا اینطورین ؟ دوستام هم که دادشون رفته بود هوا . براشون توضیح دادم که کار ضبط شده اینا رو شنیدیم و خوب بود و حالا نمیدونم چرا اینقدر بد اجرا میکنن ولی مگه ول کردند انقدر غر زدن که دیگه من فقط ساکت نشسته بودم چون دیدم هیچ توضیحی براشون قانع کننده نیست . خلاصه جشن تموم شد و من با اعصابی خورد و خسته از تمام کارهایی که کرده بودیم برگشتم و به یکی از بقیه اعضای کمیته زنگ زدم که دوستای تو چی گفتن که دقیقا اون هم همون بلا به سرش اومده بود . 

خلاصه کلی انگیزه دارم برای برنامه بعدی ای که بخواد توی شرکت اجرا بشه .