- داشتم تاریخ یادداشتهای اخیرم رو مرور میکردم دیدم همش شنبه یا یکشنبه نوشتم . با خودم قرار گذاشتم هر هفته یکی از این دو روز یه یادداشت بنویسم .

- بحران میانسالی گریبانگیرم شده بدجور . هر روز یه فکری میکنم . یه روز میگم درس بخونم برای ادامه تحصیل روز بعد میگم زن حسابی اینهمه کتاب نخونده داری برو بخون برو انگلیسیت رو کامل کن برو زبون بعدی بخون تحصیلات آکادمیک میخوای چکار ؟ بازم بی برنامه ام تنها کار درست و درمونی که شروع کردم نوشتن یه مقاله برای یه سمیناره که بیشتر کارش رو انجام دادم فقط باید روی عکسهاش یه کم کار بشه تا وضوحش بیشتر بشه که امروز درخواست دادم برام فتوشاپ نصب بشه و فردا کتابم رو میارم و کار ادیت عکسها رو شروع میکنم .

- تابستون داره شروع میشه و نگران بی برنامگی بچه هام هستم . کسی هم خونه نیست که خیالم راحت باشه . کلاسها هم که معلوم نیست کدومش خوبه و کدومش به درد نخوره .

دیدیم مدرسه دخترم یک روز کلا ریاضی و غیره داره از صبح تا ساعت سه و نیم .گفتم چه خوب هم یک کم درس میخونه و هم دوستاش رو میبینه و بازی میکنه . خودش گفت نه نمیرم پارسال که رفتم کلاسش مزخرف بود . هیچی خورد توی پوز برنامه مون  . تازه این یک روز در هفته و برای یکیشون بود بقیه اش چی باشه خدا میدونه .

- به شدت میخوام بچه ها رو کلاس خط تحریری بگذارم که به نظرم خطهاشون خیلی بد و ناخوانا است . خدا کنه یه کلاس نزدیکی پیدا کنم .

- از شدت نداشتن کمکی در کار خونه دست به دامن یه شرکت خدماتی شدم .یه شرکتی رو یک نفر با واسطه به من معرفی کرد، زنگ زدم و خانمه انقدر قربون صدقه ام رفت که حالم به هم خورد که تو منو از کجا میشناسی انقدر میگی شما خوبین و چرت و پرت . خلاصه یکی رو فرستاد و کارش خوب بود گفت من عصرش میام برای بستن قرار داد . گفتم باشه فقط وقتی میاین کپی مدارک شناسایی این خانم رو بیارین با مدارک ثبت شرکت . گفت ما مدارک ثبت شرکت رو دست کسی نمیدیم ! گفتم من که نمیخوام داشته باشم ، باشه کپیش رو بیارین و چیزی نگفت . هفته بعد دیدم خبری نیست بهش زنگ زدم که نیروی کمکی میاد دیدم شل و ول حرف میزنه و هیچکس رو کاندید نکرده . خلاصه یکهو درد دلش باز شد که تا حالا کسی از ما این مدارک رو نخواسته بود و شما یا میتونی به ما اعتماد کنی یا نه ، چرا نمیای مثبت فکر کنی ؟ کلی حرف زدم باهاش که بابا کسی اومده خونه ما که سر تا پا دروغ میکفته من باید ببینم این طرف اسم و آدرسش رو درست به من گفته ؟ دیدم نه خیر این آدم اگر مدارکی داشت اینقدر صغرا کبرا نمیچید حتما اصلا شرکتی و ثبتی وجود نداره و گفتم من نمیتونم اینطوری کار کنم و بیخیال شدم .

نمیدونم مردم همینطور ندیده و نشناخته یکی رو راه میدن تو خونه شون و کلید رو میدن دستش با بچه هاشون و تمام زندگیشون ؟ اگر این کار میکنن که خیلی بی احتیاط هستن . حالا باز روز از نو و روزی از نو باید بگردم دنبال  کمکی کار خونه .