- یک گزارش بی بی سی رو میدیدم . با یک جوون ایرانی صحبت میکرد که روزگاری کابینت ساز بوده . یعنی وقتی دیپلم میگیره فکرشو هم نمیکرده که دانشگاه قبول بشه و قبول هم نمیشه و بعد از سربازی میره کابینت ساز میشه . بعد یک عده دانشجو پیدا میشن که به بچه های با استعداد که بنیه مالیشون ضعیفه درس بدن تا کنکور قبول بشن و با این شروع میکنن به کار کردن . باهاش درس میخونن تا مهندسی کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت قبول میشه و بعدش هم فوق لیسانس .

خلاصه آخرش این آدم که تا دوران جوونیش از محله خودشون (افسریه ) بیرون نرفته بود میره آمریکا و دکتراشو میگیره و الان در شرکت مایکرو سافت در سیلیکون ولی داره کار میکنه .

اون دانشجوها چقدر باید به خودشون افتخار کنن که آینده یک نفر رو اینطوری عوض کردند و یک همچین استعدادی رو کشف کردند . موهای تنم راست شد وقت دیدن این گزارش .

- حالا باید اعتراف سختی کنم . منهم یک جورهایی زندگیم از یک نقطه عوض شد .

سوم دبیرستان بودم و اصصصصلا درسخون نبودم . باری به هر جهت درسها رو میگذروندم و معدلم حدود 16 میشد . یک بار رفتم از شاکرد اول کلاسمون خواستم که تمرینهای زنگ بعد رو بده که از روش بنویسم . گفت نمیدم ! نمیدونم یادتونه دوران دبیرستان که این لوس بازیها چقدر مطرود بود ؟ گفتم یعنی ننوشتی ؟ گفت چرا نوشتم اما نمیدم . تو اگه از رو بنویسی چی یاد میگیری ؟ خب برو خودت حل کن وقت که داریم . گفتم آخه اشکال دارم . گفت اشکالات رو بیا از من بپرس . من که حسابی کنف شده بودم رفتم و نشستم به حل کردن و هر جا اشکال داشتم ازش پرسیدم . خلاصه همون شد که اون ثلث معدلم شد 18 و افتادم روی دور . دیگه لاینقطع درس خوندم تا کنکور و جزو معدود بچه های کلاس بودم که همون رشته و همون دانشگاهی که میخواستم و انتخاب اول کنکورم بود رو قبول شدم .

شاید این موضوع رو قبلا نوشته بودم اما بازم دوست داشتم بنویسم که چه خوبه توی زندگی یک نفر اینقدر تاثیر گذار باشیم .