1- من میدونم آدم  متوقعی هستم اما بعضی اوقات واقعا به خودم حق میدم از بعضیها توقع بیشتری داشته باشم .

سه ساله توی این شرکتم و از روز اول با یک سری همکارها نهار میخوردیم . روابطمون خوبه بعضی اوقات هم با هم جر و بحث میکنیم اما مشکلی بوجود نمیاد . یکی از همکارها از مومن خفنهاست که نماز و روزه اش سر وقته و همه رو ادا میکنه . امسال ماه رمضون حتی یک روزه نگرفت و وقتی ازش پرسیدم چرا روزه نمیگیری (هر کس باشه نگران میشه ) گفت معده ام درد میکنه . بعد از یکی دوماه رفت مسافرت و یک هفته نبود بعد دیدیم همسرش که  اون هم توی شرکت ماست اومد سر کار ولی این دوستمون نیومد و در این مدت دوست صمیمیش هم یک کلمه حرف نزد . روز سوم دیگه نگران شدیم و میخواستم سر نهار از دوستش بپرسم که چی شده این نیومده که قبل از نهار یکی آقایون همکار اومد به من گفت فلانی آبستنه ؟ من گفتم نمیدونم . گفت آخه گفتند مشکلی داره و باید یک ماه استراحت کنه گفتم خب لابد ماه اول دومه که شرایط خطرناکه و بعد فهمیدیم نه خیر ماه چهارمه و ما مثل اوسکولها هیچی که بهمون گفته نشد هیچی از آقایون همکار خبر رو شنیدیم . نمیدونم چرا انقدر از این مساله ناراحت شدم ، شاید بیشتر از اینکه سر ماه رمضون بهم دروغ گفته بود ناراحت بودم

2- سالها مشترک مجله فیلم بودم . وقتی میومد از اول تا آخرش رو میخوندم تعجب نداشت چون به خاطر فیلم نمیخریدمش ، به خاطر اینکه تمامش قابل خوندن بود میخریدمش . از وقتی یادمه عاشق خوندن بودم و این عشق خوندن با من مونده .

پسرم حاضر به خوندن نیست . نه انگلیسی و نه فارسی . روخونیش خیلی بده در حدی که معنی خیلی کلمات رو نمیفهمه و در خوندن درس علوم و اجتماعی هم دچار مشکل میشه . هر کاریش میکنیم که یه کتاب دست بگیره زیاد زیر بار نمیره واقعا از نظر گنجینه لغت فارسی عقب تر از سنش هست . در زبان انگلیسی با توجه به اینکه تمام فیلم و سریالهایی که میبینه به زبان انگلیسی هستند باز گنجینه لغت اون زبونش بهتره ولی باز اونجا هم در خوندن متنها مشکل داره .

هر وقت از پسرم میپرسیدیم چکاره میخوای بشی میگفت هنرپیشه و میرم هالیوود (شرمنده ، خودتون منو اینجا شطرنجی کنین ) من هم گفتم از این علاقه اش به سینما استفاده ابزاری کنم و شروع کردم در مورد مجله فیلم براش صحبت کردم که چقدر به آدم اطلاعات در زمینه فیلم میده و غیره . بعد از کلی تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم مجله رو خریدم و بردم خونه ، از حق نگذریم یکی دوتا مقاله یک ستونه اش رو خوند و گذاشت کنار اما من مجله رو دست گرفتم ... آی دست گرفتم ...

یک آهنگ هست میگه : داغ یک عشق قدیم رو اومدی تازه کردی ....

3- بالاخره به زور کتاب اول هری پاتر رو دستش دادم و دیگه نشست به خوندن . وسطش هی میره سراغ بازی اما به نظر میاد جذابیت کتاب براش خیلی زیاد باشه که بازم میره سراغش . من الان دلم میخواد دست خانم رولینگ رو ببوسم با این کتابی که نوشته .