1- چند شب پیش یه خواب عجیبی دیدم . خواب دیدم رفتم توی بازار دستفروشها یه خانم دستفروشی بچه چند ماهه اش رو گذاشته بود کنارش و بچه هه گریه میکرد و این توجهی نمیکرد . بهش گفتم به بچه ات برس . گفت اگر راست میگی تو برس . من این بچه رو میفروشم 200 هزار تومن اگر میخواهی بردار . من هم درجا 200 هزار تومن دادم  و بچه رو خریدم !!!! حالا آوردمش خونه میزنم توی سر خودم که من این بچه رو میخوام چکار کنم من تازه از دردسر بچه کوچیک راحت شدم و این حرفها که دیگه صبح شد و بیدار شدم و کلی خدا رو شکر کردم که خواب بوده :) بعد از روی کنجکاوی تعبیر خواب رو نگاه کردم چیزی عین این مورد نداشت اما نوشته بود اگر بچه ای که گم شده رو پیدا کنی از جایی که انتظار نداشتی چیزی بهت میرسه . خب تا اینجا که جالب بود .

2- ساعت حدود 10 صبح همون روز دیدم موبایلم زنگ میزنه و شماره رو نمیشناسم . گوشی رو برداشتم اول اسم منو گفت گفتم خودم هستم . بعد اسم خودشو گفت که یکهو تمام سالهای دانشکده از جلوی چشمم رد شد . یه آقایی که خیلی با هم ایاق بودیم و به هم علاقه داشتیم  و سالهای آخر بهم پیشنهاد دوستی داد که من قبول نکردم اما ارتباطمون قطع یا سرد نشد و همون ارتباط دوستانه رو حفظ کردیم . حالا در حالی که بچه اولش رفته دانشگاه شماره منو پیدا کرده بود و زنگ زده بود . این یعنی حدود 18 سال بود که از هم خبر نداشتیم . انقدر هر دومون ذوق کردیم و هی اون از کارش و خانواده اش گفت و من از کارم و خانواده ام گفتم که دیدیم اوه چند وقته داریم حرف میزنیم . باهاش کلاس مشترک داشتم اما همکلاسی من محسوب نمیشدیم چون ورودیهامون یکی نبود . بهش گفتم با همکلاسیهامون دوره داریم هر چند ماه یکبار جمع میشیم گفت منو هم خبر کنین همه تون رو ببینم . خلاصه با کلی ذوق قطع کردیم و نفهمیدم میتونم اینو به تعبیر خوابم نسبت بدم یا نه !

3-هفته پیش یه ماموریت رفتم در حد افتضاح . توی ساعت شلوغی عصر سه شنبه باید میرفتم فرودگاه و توی ساعت شلوغی عصر چهار شنبه و بعد از یک ساعت تاخیر برگشتیم تهران . پروازها خوب بود و هواپیما ها و پذیرایی هم خوب بود اما خورد خاکشیر شدم از سفر هول هولی و بازدید سایت و جلسات پشت سر هم توی سایت .

4- زیاده عرضی نیست لبخند