1- روزهای معمولی میان و میرن ، تا دو هفته دیگه امتحان دارم و احساس تسلط روی امتحانم ندارم . چیزی که بهش عادت ندارم .

2- قمری ای که توی خونمون تخم گذاشته بود اصلا روی تخمهاش ننشست و حتما جوجه هاش مردند . هنوز تخمها رو نگه داشتیم اما به شوهرم گفتم اگه به امید من اینا رو گذاشته بوده که من بشینم روشون کور خونده من توی همین دوتا بچه خودم موندم !

3- از آزادی تیموشنکو خوشحال شدم ، امیدوارم بزودی خبر آزادی اونهایی که توی حصر هستند رو بشنویم .

4- دیوار شوری و خونه تکونی تقریبا تموم شد خیلی بهم سخت گذشت مخصوصا که نمیدونم چرا پرده ها رو ندادم خشکشویی و کارگری که اومده بود پرده ها رو میکند ، مینداختم توی ماشین و بالافاصله اتو میزدم و میدادم آویزون کنه . اون اتو کردنش منو کشت انقدر خسته ام کرد اما دیگه همه کار با هم تموم شد فقط مونده داخل کمدها و کشوها که اونها رو میشه کم کم انجام داد . بعد از اونهمه خستگی تمیزی خونه واقعا میچسبه .

5- بعد از ظهرها یک وقت نیم ساعت مرخصی میگیرم و نصف راه خونه رو پیاده روی میکنم . هدفون میذارم توی گوشم و آهنگ گوش میکنم و پیاده میرم که خیلی توی این هوای بهاری میچسبه . کلا دکترم هم منو به ورزش تشویق کرده و میدونم برای روحیه خوبه . دیروز در آخر پیاده رویم یک سری به مغازه دبنهامز زدم که عقل از سرم پرید با قیمتهاش که حدودا 30 درصد تخفیف خورده بود . بلوزهاش حدود 100 هزار تومن به بالا بودند و پیراهن عصرش 500 هزار تومن . من که اهل دادن این پولها نیستم یک دوری زدم و اومدم بیرون . البته ساعت خوبی نبود اما پرنده هم توش پر نمیزد . اما اگه به کسی نگین خرید خونم اومده پایین و بالاخره باید یه چیزهایی بخرم . شاید برم سمت میدون ولیعصر ، ببینم کی میتونم برم .

6- دیشب فیلم لینکون که ساخته اسپیلبرگ بود رو دیدیم . عجب مرد بزرگی بود این آبراهام لینکن و چه خدمتی به انسانها کرد . خدا رحمتش کنه . البته فیلم رو اگه برای فیلم دیدن میدیدیم خیلی کسل کننده بود اما چون جنبه تاریخی داشت خوب بود .

7- کلی فیلم جدید و قدیمی داریم و نمیدونیم از کجا شروع کنیم و چیا رو در مرحله اول ببینیم . اما فعلا نمیخواهیم سریال شروع کنیم تا یک مقداری از فیلمها رو ببینیم .

8-سلامت باشین