1- یکهو برنامه مون قاطی پاتی شد و باید بریم مسافرت . هم خوبه و هم بد . امیدوارم بتونم قسمتهای خوب رو بیشتر ببینم که دیدن دوستهامون هست . بدترین قسمتش تنها گذاشتن بچه ها توی خونه است .

2- یکی از مشکلات من در افسردگی این بود که با یک مشکل کوچیک بدجور به هم میریختم . چند برابر بزرگی اون مشکل به هم میریختم . آخرین بار که دکتر بودم بهش گفتم حالم بهتره اما مشکل خاصی هم پیش نیومده و من نمیدونم اگه پیش بیاد چی بشه . حالا فقط باید امیدوار باشم .

3- رفتن به مسافرت در دو هفته آخر اسفند یه جورهایی کابوسه . حتی لباس برای عید بچه ها نخریدیم . اما کاریش هم نمیشه کرد .

4- خوشبختانه بلیط رفتنمون یک روز بعد از امتحانم هست و میتونم امتحانم رو بدم . خودم امید ندارم قبول بشم چون میدونم بچه های تازه نفس زیاد هستند اما بدم نمیاد خودمو محک بزنم

5- نمیدونم کی میتونم بنویسم ، تا اون موقع خدا نگهدار