1- دو سه روز به عید دیدنی رفتیم و باز راهی مسافرت شدیم . یکی از اقوام نزدیک فوت کرده بود و باید میرفتیم . دیگه از دیدن چمدون در کنار اتاق حالم بد میشد .

2- برگشتیم و روز جمعه فقط به استراحت و جمع و جور کردن خونه گذشت . خودش خیلی خوب بود .

3- از اینکه درس ندارم بخونم خیلی احساس خوبی دارم (نه که اون موقع خیلی میخوندی !!! ) کتابهای جومپا لاهیری رو که خیلی دوست دارم آوردم دم دست و برای بار سوم دارم میخونم . دیشب رفتم توی سایتهایی که میشه کتاب آنلاین خرید گشتم و چند تا کتابی که میخواستم رو پیدا کردم اما بعد دیدم حیفه لذت خرید کتاب از خیابون انقلاب رو از دست بدم تصمیم گرفتم به بهانه اینکه باید کتابها رو ببینم برم انقلاب و بخرمشون .

4- بهانه برای کی ؟ برای خودم . خودم رو قانع کردم که کتاب آموزشی اون نرم افزاری که میخوام چند تا هست و باید برم ببینم کدوم به درد من میخوره !!

5- فعلا برای این هفته هم یه آموزش نرم افزار رو به صورت پی دی اف دانلود کردم و هم کتابهای جومپا لاهیری هست میگذرونم تا ایشالا پنجشنبه بتونم برم انقلاب .

6- چند نفر بهم گفتند که از وقتی از مسافرت (اولی ) برگشتم عوض شدم و تو خودم هستم . نمیدونم من چیزی به غیر از بی حوصلگی حس نمیکنم . البته به نظر میومد نتیجه مسافرتمون هم خوب نباشه شاید به همین خاطره .

7- نتیجه امتحان رو آخر فروردین میدن و تا یک ماه بعدش هم اگه نتیجه کاری که براش رفتیم مسافرت منفی باشه بهمون خبر میدن . چشم به هم بزنیم معلوم میشه و از دلشوره در میام .

8- میدونستین عدد 8 توی فرهنگ چینی ها عدد شانسه ؟ پس همینجا تمومش میکنم .