1- جواب امتحانم اومد و قبول نشده بودم . میدونم که برای قبول شدن باید بیشتر تلاش میکردم اما به رد شدن در امتحان عادت ندارم برام سخت بود .

2- دیگه با خیال راحت میشینم پای کتاب خوندن و زبان خوندن و غیره .

3- روزی که بعد از ظهرش جواب امتحانم رو گرفتم یه حالگیری دیگه هم داشتم . برای یه سمیناری مقاله با ای میل فرستاده بودم و هیچ خبری ازشون نشده بود . سایت سمینار هم تلفنی از دبیرخانه سمینار نداشت که پیگیری کنم . بالاخره به یه روشی تلفن دبیرخانه رو گیر آوردم و زنگ زدم و گفتند مقاله ؟ چطوری فرستاده بودی ؟ گفتم به ای میلتون فرستاده بودم گفتند نه اونطوری قبول نیست باید میرفتین توی یه سایتی سابمیت میکردین. گفتم باشه الان میرم اون کارو میکنم . گفتند نه دیگه مهلتش تموم شده و خورد توی پوزم . خدا سومیش رو به خیر بکنه که منتظر یه جواب دیگه هم هستیم که از همه اینها مهمتره .

4- کسی دکتر پوست خوب در حوالی ونک میشناسه ؟‌دیگه نمیخوام پیش دکتر قبلیم برم از آخرین کرمهاش راضی نبودم .

5- برای مراسم چهلم با فامیلها دور هم بودیم و پسر عموم هم اونجا بود . ما یه دانشگاه میرفتیم . دانشکده های مختلف بودیم اما خب چون خونه اونا شهرستان بود بعضی وقتها میومد خونه ما و شب میموند و صبح با هم میرفتیم دانشگاه . حرف به این کشیده شد که بعضی از بچه های فامیل که با هم جایی میرفتند رو گشت ارشاد گرفته بود و همون موقع پسر عموم گفت من و تو که اینقدر با هم میرفتیم و میومدیم چرا هیچ وقت نگرفتنمون ؟ خلاصه بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدیم که اینقدر هر دومون گاگول بودیم که از ده فرسخی تابلو بود که عرضه کاری نداریم و برای همین کاری به کارمون نداشتند . کلی به خاطرات جوونیمون خندیدیم .

6- دو تا خبر تازگیها توجهم رو جلب کرده . یکیش تشویق شدید دولت به بچه دار شدنه طوری که حتی آموزشهای پیش از ازدواج رو هم برداشته و تمام وسایل جلوگیری از بارداری که قبلا در خانه های بهداشت به رایگان بود رو پولی کرده . حالا این خبر به تنهایی طوری نیست اما خبر بعدی اینه که کشور در حال کم آبی بسیار شدیدی هست و رودخانه ها و تالابها و دریاچه ها یکی پس از دیگری دارن خشک میشن و کلان شهرها با مشکل تامین آب آشامیدنی برای مردم مواجه هستند . اونوقت این خبرو که میگذارین کنار اون همه تلاش برای افزایش جمعیت این سوال پیش میاد که حالا آب همین جمعیت رو تامین کنید ، جمعیت بیشتر پیشکش .