-  شخصا عقیده ندارم که در دوستی باید دو طرف به یک اندازه مایه بگذارد عقیده دارم هر دو طرف باید هر کاری از دستشون برمیاد برای هم انجام بدن و از طرف مقابل برای انجام کار ممنون باشن . خدائیش هم معمولا خیلی دوستای خوبی نصیبم میشن .

-  با یکی دوست بودم که خیلی خرده فرمایش داشت . دو ماه صبح به صبح میرفتیم دنبال بچه اش دم در خونه اش که به خونه ما نزدیک بود و میبردیمش مدرسه چون مادره تازه زایمان کرده بود و باباش هم رانندگی بلد نبود !

-  بعد خواستیم خونه مون رو اجاره بدیم مادرش که همسایه طبقه پائینمون بود خواهش تمنا کرد که دخترم بچه کوچیک داره و اجاره بدین به اون  ما هم دلمون سوخت و این کارو کردیم . از روز اول دعوا شد بین زن و شوهر و سر اجاره دادن دعواشون شد خانمه میگفت اجاره نامه به اسم شوهرمه اجاره رو از او بگیرین از اونطرف خانمه شوهره رو راه نداده بود خونه ، مرده میگفت اجاره جایی که توش زندگی نمیکنم رو چرا باید بدم ؟

-  خانمه راضی شد اجاره رو بده به شرطی که به آقاهه نگیم اجاره رو میگیریم و بگیم داریم از پول پیش کم میکنیم که آخرش پول پیش بمونه براش . آخر سر یه چیزی بین یک یا دو ملیون بهمون بدهکار شد و رفت از طریق دادگاه و به خاطر مهریه اش پول پیش رو کامل گرفت .

-  از این قضیه بیشتر از یک سال میگذشت اما دیدم به روی خودش نمیاره که به ما بدهکاره یه ای میل بهش دادم که ببین چطوری میتونی پول رو پس بدی . جواب ای میل رو نداد . اتفاقی دیدمش گفتم اصلا ای میل رو گرفتی ؟ گفت آره اما باید در موردش صحبت کنم . که زنگ نزد . دو هفته بعد  من زنگ زدم و به سختی و بعد از چندین بار تماس گرفتن پیداش کردم که حتی جواب سلام منو پای تلفن نداد و گفت چکار داری ؟ گفتم بدهیت رو چطور میدی ؟ به حالت بسیار طلبکارانه و بی ادبانه گفت من الان صد تومن پول تو حسابم هست و ندارم بدم . گفتم کی داری ؟ گفت معلوم نیست .

یک ماه پیش آرایشگاه بودم بهشون گفتم از فلانی چه خبر من که نمیبینمش . گفتند ما هر هفته میبینیمش چون هر هفته میاد اینجا . گفتم آخه هر هفته که نمیشه گفتند چرا یک هفته کوتاه میکنه یک هفته مش میکنه یک هفته ناخونهاش رو درست میکنه و ...

گفتم تو چطور پول نداری که هر هفته میری آرایشگاه؟ مثل ترقه از جا در رفت که به تو چه که تو زندگی من دخالت میکنی مگه من تو زندگی تو که میری فلان خرج رو میکنی دخالت میکنم ؟ گفتم من به تو بدهکار نیستم اما تو به من بدهکاری . گفت نه اصلا چه بدهکاری من اصلا بدهکار نیستم همون اجاره ها رو هم خیلی خانمی کردم که بهت دادم نباید میدادم برو ببینم چکار میکنی .

خلاصه به بدتری وضع ممکن جوابم رو داد و دعوامون شد و دوستیمون قطع شد و دیدم پولی که براش من یک ماه از صبح تا بعد از ظهر میرم سر کار رو این خانم خورد و باهاش آرایشگاهش رو میره و این دوستی ای بود که فقط تا وقتی من سرویس میدادم برقرار بود و حالا که حقم رو خواستم به لجن کشیده شد .

- همسرم اومد گفت پول فدای سرت بهتر که این دوستی یک طرفه تموم شد اون خیلی آدم بدبختیه که حتی میتونست تو رو با حرف نگه داره و دوستی تو رو از دست نده . اگر آروم سرش رو مینداخت پایین و میگفت ندارم که کاریش نمیتوستی بکنی ولی وقتی از اول جواب سلام تو رو نداد یعی از اول جنگ داشت . دیدم راست میگه .