- پروژه های زیادی برای خودم تعریف کرده بودم اما خوب پیش نمیرن . ادامه تحصیلم که منتفی شد چون قبول نشدم . یادگیری نرم افزارم متوقف شد چون کامپیوترم نمیکشه که  با اون نرم افزار کار کنم . فقط کتابهام رو دارم میخونم اما باز احساس کمبود دارم دلم میخواست بتونم عکاسیم رو ادامه بدم که فعلا نمیشه چون کلاس ورزش رو شروع کردم و دیگه نمیرسم .

- یکهو یکی از همکلاسیهای دانشگاه بهم زنگ زد . شماره ام رو گیر آورده بود و بقدری با صمیمیت و لطف بهم زنگ زد و انقدر تجدید خاطره کردیم که برگشتم به زمان دانشجوییم . خیلی چسبید .

- اوضاع کار شرکت از رکود خارج نمیشه و بقیه بچه ها نگرانن که نکنه تعدیل نیرو انجام بشه اما من یکی بدم نمیاد اگه این اتفاق در مورد خودم بیفته . فکر کردم حقوق بیکاریم رو میگیرم و یک چند ماهیی نفس میکشم  تا ببینم چکار میتونم بکنم . البته اگه بخوام خیلی واقع بین باشم ف کسی نیستم که توی خونه دووم بیارم پس همون بهتر که تعدیل نشم !

- ورزش رو فقط یک جلسه رفتم اما خیلی بهم چسبیده و خوشحالم که شروعش کردم .