1- پرشین بلاگ بدست رزمنده های غیورش که امکانات رایگان برای ما فراهم میکنن آزاد شد و خیلی خوشحالم . یه مقدار از آرشیوم نیست که بهشون ای میل زدم و حتما درست میشه اما این مدت ، ننوشتن برام سخت بود . توی فایل ورد یه چیزهایی نوشتم که اینجا میگذارم :

دوشنبه 29 خرداد :نمیدونم چند وقته پرشین بلاگ دچار مشکل شده اما من انگار یه چیزی رو گم کرده باشم .

هر روز میرم بازش میکنم تا بتونم لاگین کنم و یه چند کلمه توش بنویسم اما نمیشه . شاید تنها جایی که حرفهام رو هر چند ناقص میزدم اونجا بود و الان از شدت بی پناهی دارم تو ورد مینویسم که بعدا منتقلش کنم به وبلاگم .

نمیدونم از چی بنویسم . رفتن پسرم به خارج از ایران نزدیکه و روز به روز و ساعت به ساعت درد بیشتری رو حس میکنم . بغض تو گلومه و نمیدونم چکار کنم . کارم توی شرکت زیاده و بعضی روزها نای انجام دادن ندارم و اینها مواقعیه که کارام خیلی عقب میفته .

دیروز خیلی سرم درد میکرد انقدر بد بود حالم که مسیر خونمون که پیاده 35 دقیقه راهه رو اسنپ گرفتم و رفتم . وقتی هم رسیدم خونه رفتم خوابیدم تا ساعت 8 شب !!!! بعد پا شدم و شام شب و نهار فردامون رو درست کردم و در کمال تعجب باز ساعت 12 شب خوابم برد .

ماه رمضون همیشه برای روزه نگیرا سخت میگذره . نهارها توی شرکت باید غذای سرد باشه و تو رستوران صندلی نیست و باید ایستاده غذا خورد . بازم از اینکه هر کی روی میزش یه کتری برقی بگذاره بهتره .

چهارشنبه 31 خرداد : 1- چند روزه منتظر یک نشانه ام . نمیدونم از چی و کجا ولی منتظرم . هیچ اتفاقی هم نمیفته و روز به روز دلسرد تر میشم . یه موقع تنها پشت و پناهم خدا بود . هیچوقت تو زندگی برای کار و چیزای دیگه پارتی نداشتم و همیشه با افتخار میگفتم پارتی من خداست ، الان مدتیه اون حس رو هم ندارم و این حس معلق بودن خیلی بده .

2-فیلم در دنیای تو ساعت چند است رو که میدیدیم یک جا مادر لیلا حاتمی داشت به دوستش میپگفت همه تو 20 سالگی عاشقن ، این جالبه که یکی تو 40 سالگی شعر بگه . واقعا جالبه البته نمیدونم کدوم جالبتره ، یک نفر تو زندگیم برای من شعر گفته . دوبار و توی یک سن ، همین .

سوم خرداد 96 . هنوز پرشین بلاگ خرابه . 4 تا فایل صوتی شبهای قدر دکتر شیری به دستم رسیده . دارم گوش میدم و به نظر خوب میاد . اسمش هست از حال بد به حال خوب .

چه جالب خانم شین هم طاقت نیاورد و یه کانال زد برای نوشته هاش . من که به اندازه اون خواننده ندارم همینجا برام کافیه .

چهارم خرداد 96 – امروز یکشنبه است و توی این هفته آخرین روزی که میرم سر کار . دو روز تعطیلی داریم و چهارشنبه رو بخاطر رفتن پسرم از ایران مرخصی گرفتم . خیلی زود این جوجه از خونه پر کشید .

 

2- خب این هم گزارشهای این روزها . پسرم به مقصد رسید و خیلی خوشحاله و راضی . گور پدر ناراضی