1- پنجشنبه با دخترم رفتیم فیلم رگ خواب رو دیدیم . فیلم ذهنم رو درگیر کرد . اما اول از قسمتهای خوبش بگم . توی سینما بعضی وقتا دست هم رو میگرفتیم و خیلی حس عشقولانه ای داشت برام . برگشتنه هم توی ماشین در حالی که بارون میومد برمگشتیم و باز دست هم رو گرفتیم . توی خونه هم دخترم اومد منو بغل کرد و با همه وجود بغلش کردم .

2- قسمتهای بدش دیدن فیلمی بود که واقعیت رو نشون میداد . یه خانمی برای خودش بود یه آقایی اومد و به زور به زور وابسته اش کرد بعد یه لگد زد پرتش کرد یه طرف . برای چی ؟ برای تنوع طلبی خودش همین . اما این لایه رویی فیلم بود . دخترم توی راه برگشت گفت آخه خانمه چقدر بیعرضه بود هیچ کاری بلد نبود و فقط منتظر بود کامران بیاد جمعش کنه ! نه بلد بود خونه رو مرتب کنه نه پول در بیاره ... تنها کاری که کرد توی تمام این مدت یه باقالی پلو درست کرد !!!!! خیلی از نقدی که دخترم کرد خوشم اومد و منم تاییدش کردم که یه خانم نباید منتظر باشه کسی براش کاری بکنه باید روی پای خودش بایسته .

3-  فعلا همین . شاد باشین .

 پ . ن. بعد از ارسال این متن خبر بدی برای همه ملت ایران شنیدم نابغه ریاضی رفت . خیلی زود و در 40 سالگی .تسلیت به بچه و همسرش و پدر و مادرش و همه ملت ایران . خیلی حیف شدی خانم میرزا خانی عزیز