1- نوشته های مدت زمان زیادیم پرید که پرید و دستم به جایی بند نیست .

2- یاد یه جوکی افتادم . دو تا کارگر داشتن کار میکردن یکی زمین رو میکند میرفت جلو چند قدم عقبتر یکی خاک رو میریخت توی گودال و پرش میکرد . بهشون میگن چکار میکنین ؟ گفتن ما سه نفر بودیم یکی زمین رو میکند ، دومی یه لوله کار میگذاشت و  سومی روی گودال و لوله رو خاک میریخت و امروز اون دومی نیومده اما ما داریم کارمون رو میکنیم !

الان که کارمندم و ساعت 8 میام سر کار و 5 میرم بیرون همین احساس رو دارم . به کوب دارم نقشه های پروژه ای رو تهیه میکنم که هنوز پیمانکار نداره و اصلا کارفرما علم کرده که ساختمونها نباید اینطوری باشه و باید اونطوری باشه و ما ها چون هنوز بهمون ابلاغ نشده کماکان داریم روی نقشه هایی که احتمالا هیچوقت ساخته نمیشه کار میکنیم . از این وضع بدم میاد .