در مورد پست دیروزم میخوام بنویسم .

بانک رفتم .

متن اعتماد به نفس رو تموم نکردم .

خونه رو از اون وقت تا حالا هزار بار مرتب کردم و باز به هم ریخت .

شام رو سر هم کردم .

نوشته های همسر گرامی رو خوندم و به خاطر دو پهلو بودن نوشته هاش بسیار عصبانی شدم و یک جر و بحث شدید باهاش کردم .

خیاطی نکردم .

عکسهای خانم ف رو فرستادم .

جواب نامه خانم ر رو دادم .

 

اما کافی نبود . دارم وقت تلف میکنم .

 

اما آهان بهترین کارم این بود که رفتم و گشتم و مقوای مخصوص آبرنگ پیدا کردم و یک دفترچه ازش خریدم . امروز هم آبرنگها  و مرتب کردم . باید قلم موها رو مرتب کنم و اگه چیزی کم دارم بخرم و شروع کنم .

آخرین باری که نقاشی کشیدم قبل از ازدواجمون بود ... دوازده سال پیش .

چقدر از همه چیز به خاطر مشکلات بیش از حد زندگی افتادم ...ناراحت