اول در مورد ... بنویسم .

خواننده ای به نام مرجان برام کامنت خصوصی گذاشته و یک مقدار در مورد زندگی من نظر داده . گفته :

 من چند تا از پستهای شما رو خوندم.من اگه زندگی شما رو داشتم یعنی 2 تا بچه دوست داشتنی و همسری که هیچ نظری ندارم که چقدر با هم همصحبت هستید, سعی میکردم تمام انرژی لازم رو از اونا بگیرم تا از دوستانم.این انرژی رو شما توانایی ایجادش دارید اما نمی خواید تلاشتون رو برای هر چه بیشتر لذت بردن از زندگی خانوادگیتون کنید. شما شاد نیستید(باطنی) در صورتی که تمام مواد لازم واسه یک زندگی شیرین رو دارید. خیلی توی گذشته هستید هنوز,ادمهایی که نباید ذهنتون و مشغول کنند رو دور نمیریزید!مثل کنجکاوی در مورد دوستتون م , کسی که شما یه جورایی (حدس میزنم) همیشه خودتون رو باهاش مقایسه میکردید و تحسین! این خانوم خیلی مثه یکی که من میشناسم و شما با دنبال کردن زندگیش از رو نت هیچ وقت نمی تونید بفهمید حسرتی رو که از نداشتن یک زندگی مثل مال شما میخوره.
من این حرفا رو از روی حدسیاتم زدم و احتمل اینکه 100% متفاوت با شما داشه و اشتباه هستش و پیشاپیش عذر میخوام.اما اینو مطمئنم که با یکم دید مثبث خوشبختی نهفته وصف ناپذیرتون رو حس میکنید.

خب اصلا برداشتتون اشتباه نیست . من برای اشتباهاتی که ده پونزده سال پیش کردم هنوز دارم خودمو میخورم . من واقعا شاد نیستم . اما من هیچوقت خودم رو با خانم م مقایسه نکردم . انقدر دوستش داشتم که هیچ وقت دلم نخواسته خودم رو باهاش مقایسه کنم . دلیل اینکه هنوز دنبالش رو میگیرم اینه که دوستش داشتم و هنوز هم دارم . همین . اما در مورد اینکه در گذشته زندگی میکنم فکر میکنم اینطور بار اومدم . احتمالا همه اش تقصیر خودم نیست . به هر حال امیدوارم اشکال نداشته باشه که نظرتون رو که خصوصی هم بود اینجا نقل کردم .