یک جورهایی بهم خبر رسید که یک دانشجوی فوق لیسانس برای یک کار تحقیقی احتیاج داره با چند نفر که مشخصاتشون به من میخورد مصاحبه کنه . بهش ای میل دادم و گفتم من وقت دارم که باهام مصاحبه کنی . امروز رفتم ساختمون دانشگاه . کلی کیف کردم کلی خاطره اومد توی ذهنم کلی دلم برای روزهای دانشجوئیم تنگ شد . خلاصه مصاحبه مون یک ساعت طول کشید و آخرش دانشجوهه ازم پرسید که چی شد من این مصاحبه رو قبول کردم چون از اون همه آدمی که براشون ای میل دعوت فرستاده بودم من دومین نفری بودم که اون باهاش مصاحبه کرده بود . گفتم من مشابه این کارو در زمان دانشجوئیم داشتم و مردم خیلی سخت باهام همکاری میکردند . حتی اگه توی خیابون میخواستی چند تا سوال از کسی بکنی که هیچ اسم و مشخصاتی ازش نداشتی با ترس از کنارت رد میشد و قبول نمیکرد برای همین خواستم که کمکت کنم .

از همه بهتر این بود که ازش خواهش کردم نتیجه تحقیقش رو برام ای میل کنه و اون هم قبول کرد .

اما واقعا چرا مردم از جواب دادن به سوالهای دیگران واهمه دارن؟