در اینکه خیلی قاطی پاتی هستم که هیچ شکی نیست . یک تصمیم مهم رو تقریبا گرفتم که کار آسونی نبوده . حالا باید پای تمام دردسرها و کارهاش باشم . دیروز خانم ف به من زنگ زد که خانم آ داره میاد خونمون و اون فال قهوه بلده . دویدم رفتم قهوه ترک خریدم و رفتم خونشون . برام یک فال سریع گرفت . خیلی جالب بود . راستش اصولا چند سالی بود هوس یک فال قهوه کرده بودم و جور نمیشد . اصولا هر چهار پنج سال یکبار بدم نمیاد اینجوری یک تفریحی بکنم . اما با اینکه این خانم کارش این نبود خیلی جالب بود . چیزهایی که گفت رو مینویسم که یادم بمونه . گفت ۵ تا سفر توی فنجونت میبینم . خیلی ذهنت شلوغ و پلوغه . با یک خانم هم هیکل خودت مشکل داری که زور اونهم بد نیست . یک آقای میانسال با تعجب و نگرانی بهت داره نگاه میکنه . عدد ١١ افتاده که میتونه ١١ روز ،‌هفته یا ماه دیگه باشه که اتفاقی برات میفته .

جالب بود . حس فال طلبیم رو خوابوند .

در ضمن این تعطیلات دور از جون ملت ایران انگار خاک مرده توی اینترنت پاشیده بودند . وبلاگها تعطیل ،‌روز آنلاین تعطیل ، ای میل از کسی نداشتم . مشخصا اینترنت توی ایران مال روزهای کاریه . چشمک