امروز توی مدرسه خانمی رو دیدم که به نظرم آشنا اومد . هی به مخم فشار آوردم که این کیه من کجا دیدمش که ... آهان یادم اومد اما شک داشتم . بعدش معلوم شد که آخرین بار دوازده سیزده سال پیش دیدمش اونهم نه زیاد . دختر خاله یکی از دوستام بود و همدیگرو مهمونی به مهمونی میدیدم  .

نمیدونم چرا من انقدر فضولم و چرا باید انقدر به جزئیاتی دقت کنم که الان اینقدر حالم گرفته باشه . خدا کنه یا کمتر در خوردم ضعف احساس کنم یا خدا این دقت رو از من بگیره که اینقدر اذیت نشم .