امروزم پر بود از تمام کارهایی که همیشه ازشون بدم میومد.

بچه ها رو ببرم مدرسه ، بیام خونه رو جمع و جور کنم ، لباس بندازم توی ماشین لباسشوئی ، چند تا تلفن بزنم ، چند تا نامه بخونم ، چند تا نامه بفرستم ... بچه ها رو از مدرسه بیارم ، بهشون عصرونه بدم باهاشون سر و کله درس بزنم ، شام درست کنم ...

یک چیز مسخره این که وقتی دارم مینویسم هیچ کدوم از این کارها به نظرم بد نمیاد اما در کل از این شرایط خوشم نمیاد اما مسخره تر اینکه در آخر روز یعنی الان که نگاه میکنم از نتایج این روزم راضیم . برای من خوب نبود اما برای اعضای خانواده ام مفید بود. همین هم جای شکر داره .