250 - واقعا یعنی چی ؟

ما چهار تا دوست در مدرسه بودیم . بیشتر زمان راهنمائی و همه دبیرستان با هم بودیم . همه مون در یک حد درسخون بودیم یک ذره بالا و یک ذره پایین . خانم "ف " توی یک خانواده ای بود که تحصیلات نداشتند البته از نظر اجتماعی و مالی خیلی خوب بودند . اما این خانم برعکس ما که داشتیم خودمونو برای کنکور میکشتیم اصلا عین خیالش نبود . کنکور سراسری که نداد ! گفت تا به خودم بجنبم مهلت ارسال دفترچه اش تموم شد . به هزار خواهش و تمنا راضیش کردیم بره کنکور دانشگاه آزاد بده که قبول نشد . داشتیم راضیش میکردم بشینه برای سال بعد درس بخونه که خبر آورد داره عروسی میکنه. با پسر عموش که دیپلمه بود و کار آزاد داشت . یک جورهایی شاید کار تجاری میکرد . رفتیم عروسیش و بد نبود و بعد خونه اش رفتیم دیدنش و یکی دوباری دیدیمش اما رابطه قطع شد .

یکی دوماه پیش توی مغازه پروتئینی محله مون دیدمش حال و احوال کردیم و اومدیم بیرون . اما وقتی اون سوار یک لکسوس میشد و من سوار یک سمند با خودم گفتم امیدوارم یادش نمونده باشه که من چقدر باهاش صحبت کردم که چرا باید دیپلمه بمونی خب برو دانشگاه و درس بخون .

/ 5 نظر / 11 بازدید
صبور

هیییییییییییییییییییی خیلی وقته که درس نون نمیده

صبور

جدايي نادر از سيمين برنده اسكار شد تبریککککککککککککک

سمیرا

اره مارال خانوم واقعا که گل گفتی. درد تو میفهمم.

شادمانه

از این قسم قیاس ها هیچ دل خوشی ندارم، امیدوارم دیگه خودت رو با این ادمها و این شرایط مقایسه نکنی

مهران

یعنی واقعا نمی دونی معنیش چیه؟؟؟ بی عدالتی بی ارزش بودن تحصیلات تو ایران نمی خوام بگم هرکی درس نخونده باید فقیر باشه؛ ولی اونایی که شب و روزشون رو صرف کسب علم کردن نباید تو تنگنا قرار بگیرن