249 - دموکراسی

از همین اول خودم رو برای تودهنی خوردن آماده کردم . میدونم همه مخالفند اما خب من هم یک نظر دارم و همونو میخوام بگم  .

میخوام بگم ما ملت دموکراسی نیستیم . اصلا به ما دموکرسی نیومده . به چند دلیل که کاملا به هم بی ربطند .

1- همه مون عاشق دلخسته رضا شاه هستیم . همه هم میدونند که از اون دیکتاتور تر نبود اما چون دیکتاتور مثبتی بود و خیلی کارها کرد دوستش داریم .

2- ما آدم خراب کنیم . هر کس بره بالا میگذاریمش روی سرمون . خدائیش عروسی نوه ملکه انکلیس رو دیدین ؟ چه ربطی داشت ؟ الان میگم . توی عروسی ملکه سوار کالسکه شد و از جلوی مردم گذشت و رفت توی کلیسا . دیدین کسی براش غش کنه ؟ دیدین کسی پارچه بندازه که ملکه بماله به خودش منور و متبرک بشه براش پس بفرسته ؟‌ ‌باهاش مثل یک آدم رفتار کردن . خب اگه میخواهین بگین ما معمولا رهبرهای مذهبی رو بالا میبریم من مخالفم . زمان شاه هم باهاش همین کارو میکردن و دستشو میبوسیدند .

3- داستانی عزیز نسین داره در مورد دموکراسی . کاملا تصویر ماهاست و قشنگ توضیح داده که انگار اونها جنبه اش رو ندارند اما وقتی میخوانین تشابهش با ماها رو هم حس میکنین .

4- همه قصه حسین کرد برای این بود که بگم یک تغییراتی در شرکت دادند که من مقداری باهاش درگیر بودم . همکارهام کاری به سر من آوردند که مریض شدم . هر کسی رد میشد یک گیری به من میداد چرا من باید اونجا بشینم ؟ چرا فلانی رو از من دور کردین چرا کتابخونه من دم دستم نیست  چرا مونیتور من توی دید هست و مال دو نفر که اون گوشه هستند توی دید نیست . طرز حرف زدن ها جوری بود که من فکر میکردم با یک سری بچه دبستانی طرف هستم . آخر سر یکی از مدیران اومد پهلوم که یکی از کارمندهای من میخواد میزش رو بچرخونه گفتند موافقت شما لازمه ،‌موافق هستین ؟ گفتم نع !! مدیره همینطور موند . گفت چه قاطع حرف میزنین !! گفتم چرا توی کل این سالن دو نفر فکر میکنن تافته جدا بافته اند ؟ بلند هم میگفتم که خود دو نفر بشنوند . این هم آدم نشستند و دارن کارشونو میکنن این دوتا همش دارن غر میزنن که مونیتور ما دیده میشه مگه چی توی مونیتورشون هست که نباید دیده بشه ؟ مدیره ساکت بود . گفتم با مسولیت خودتون و معاونت میز رو بچرخونین ولی من تائید نمیکنم و دخالتی هم نمیکنم . جا خورد و رفت . بعدا فهمیدم بهشون گفتند اگر فلانی تائید نکنه نمیشه این کارو بکنین و میزشون به حالت سابق موند .

حالا شما برو توی یک دفتر کار در کانادا . وقتی مونیتور کسی رو گذاشتند گوشه چپ میزش ببینین جرات داره 10 درجه بچرخونتش و یا 5 سانت جابجاش کنه ؟ اینجا همه در مورد حجاب ، مخصوصا مقنعه اجباری غر میزنن . برین ببینین توی همون شرکتهای کانادایی چه dress policy  ای اول کار میدن دست کارمند* شلوار جین ممنوعه ، کفش باید دور تا دورش بسته باشه و ... اون همه دموکراسی توی اون کشور هست اما کارمند میدونه توی دفتر کار قوانینی وجود داره که باید رعایت کنه .

اینها رو گفتم که بگم نظر من اینه که قبل از دموکراسی ، باید روی فرهنگ کار بشه .

* این قوانین در بعضی شرکتها هست نه همه شرکتها

/ 8 نظر / 10 بازدید
مهران

موافقم[گل] دقیقا همینطوره که گفتید... اما فکر کنم خانه از پایبست ویران باشه تو مملکت ما این چیزا جا افتاده و جالبه اونایی هم که به فکر تبعیت نکردن از اینجور فرهنگای نادرستن محکوم به بی فرهنگی و ... میشن!!!

مهران

مثلا همین الان درس میکروبیولوژی مواد غذایی داشتیم استاد خودش به بقیه تذکر میده بدون روپوش نباید وارد آزمایشگاه شد منم هم قبول دارم حرفشو، استاد خیلی خوبی هم هست فقط نمی دونم چرا خودش و چندتا از خانما رو روپوش آزمایشگاه هم چادر می پوشن خوب اینم از نظر قواعد کار آزمایشگاهی نادرست و خطرناکه

صبور

[گل] موافقم فرهنگ سازی بیش از پیش لازمه

مهران

آخه این استاده خیلی احترام منو داره می ترسم دچار سو برداشت شه و ازم برنجه ترم قبلم باهاش درس داشتیم خیلی اخلاقش خوبه و به فکر یادگیری بچه هاست از این استادا کم پیدا میشه وگرنه همین امروز تو ذهنم بود که بگم ولی خوب دلم نمیاد ناراحت شه

شادمانه

سلام صبحتون بخیر باراولیه می بینم کسی حرفی رو میزنه که به نگاه من نزدیکه با کلیات حرفتون موافقم یه جمله ای رو یه توریست و جهانگردخارجی دوره قاجار گفته بوده در وصف ما،‌گفته شما ایرانی ها زنده خوشنام ندارید و مرده بد نام خیلی ها یادشون نیس ولی من یادمه میگفتن که حیووونها شاه دارن،‌ما شاه نداشته باشیم بعدا گفتن فقط حرومزاده ها امام رو توی کره ما نمی بینن بعدا سالهای 66-67 راحت بهش فحش می دادن اما سال 68 کلی رفتن تشییع جنازه ش بعدا گفتن هاشمی گل و بلبله و خیلی ازادمنش و همه چی رو درس میکنه بعد گفتن هاشمی چاپیده بعد گفتن خاتمی بیاد دیسکو راه می اندازه بعد گفتن خاتمی ممدخالی بنده بعد گفتن احمدی تیرخلاص میزنه این قصه همیشه هس چون، ادمهای سطحی هستیم، مطالعه ای نداریم، از روی شکم حرف میزنیم، وگرنه بقول شما،‌ بایستی هم نقاط مثبت و منفی هر ادم،‌جریان،‌حزب و جناح رو باهم دید تا شاید رشدی رخ بده

حسین

سلام آفرین تا قاطعیت نباشه کار درست نمیشه راستی اگر همه پایبند قانون باشن دیگه دموکراسی معنا خواهد داشت حرف حرف قانون خواهد شد نه مردم

باد صبا

سلام قاطعیتتون قابل تحسینه نوشته تون بامزه بود. هرچند از تلخی های ریشه دار این مرز و بوم و مردمش گفتید به امید فردایی بهتر [گل]

نسرین باقری

سلام با دعوت شادمانه به وبتون آمدم مطلبتون جالب بود. خوب بیان کردید ما املت احساسی هستیم و وقتی احساسمون غلیان می کنه شاه و مرجع نمی شناسیم... به بت پرستی عادت داریم. [لبخند]