دختر خاله

امروز توی مدرسه خانمی رو دیدم که به نظرم آشنا اومد . هی به مخم فشار آوردم که این کیه من کجا دیدمش که ... آهان یادم اومد اما شک داشتم . بعدش معلوم شد که آخرین بار دوازده سیزده سال پیش دیدمش اونهم نه زیاد . دختر خاله یکی از دوستام بود و همدیگرو مهمونی به مهمونی میدیدم  .

نمیدونم چرا من انقدر فضولم و چرا باید انقدر به جزئیاتی دقت کنم که الان اینقدر حالم گرفته باشه . خدا کنه یا کمتر در خوردم ضعف احساس کنم یا خدا این دقت رو از من بگیره که اینقدر اذیت نشم .

/ 1 نظر / 6 بازدید
مسعود قلعه

سلام خودتو چش نزن! دقت چیز خوبیه. اگه همینی که گفتی باشی. حتماَ انسان موفقی خواهی شد. دختر خاله! راستی گلپایگانی ها به پسر خاله میگن"آخاله" یک سایت هم به همین نام راه انداختن . میدونی به دختر خاله چی میگن؟ موفق باشی