صد و پنجاه و یک

١- چند روز مسافرت بودیم . یک نموره از تمدن به دور بودیم . تلویزیون فقط آخر شب برای فوتبال روشن میشد . اینترنت که نبود . موبایل تک و توک زنگ میخورد و همش وسط باغ بودیم و لب حوض و با فامیل ها دور هم و ... آخی کلی انرژی گرفتیم .

2- یک هفته است خانمی که در نگهداری بچه ها و کار خونه کمکم میکنه نیومده . شب شنبه گذشته همسرش حالش بد شده و با اورژانس بردنش بیمارستان . فرداش هم فوت کرده . بیچاره حسابی درگیره . اما من هم بعد از مدتها برای یک هفته خانم خونه خودم بودم . تا وضع عادی بود که هیچی و خونه رو میگردوندم اما دیشب که از مسافرت اومدیم با اینکه خونه از قبل مرتب بود اما یکهو انگار بمب توش ترکیده باشه . صبح با این امید اومدم از خونه بیرون که وقت برگشتن زودتر برگردم و بهش برسم . به نظافت که نمیرسم فقط جمع و جور و تغذیه ! همین .

3- این خانمی که میگم داستان ناراحت کننده ای در زمان فوت همسرش پیش اومده . حال همسرش بد میشه و خودش خونه نبوده . بچه هاش زنگ میزنن اورژانس و آمبولانس میاد و برش میداره . توی راه دخترش بهشون میگه پدر من دیالیزی هست و همیشه میره بیمارستان میلاد و پرونده اش اونجا هست بریم اونجا . راننده آمبولانس میگه شما به ما نمیگین ما کجا میتونیم ببریمش خودمون میبریم و میبرنش بیمارستان پیامبران ( یا همچین اسمی ) در غرب تهران که خصوصی بوده  . مادره از راه میرسه و میگه من نمیتونم هزینه بیمارستان خصوصی بدم همین الان شوهرم رو بدین من ببرم بیمارستان میلاد . مسولین بیمارستان هم میگن اگر تو میخواهی با این جابجایی شوهرت رو بکشی ما نمیتونیم در خونش شریک بشیم ( اند وجدان ) و بچه هاش هم در حال غش و ضعف که مامان ول کن و ما میدیم و غیره و اینو میکشن کنار . خلاصه فردا ظهر همسرش فوت میکنه و یک صورتحساب میگذارن جلوش با رقم یک ملیون و ششصد هزار تومن . این هم بدو این طرف و اون طرف وشکایت و شکایت کشی که من اینو ندارم و اورژانس بیخود کرده اینو برده این بیمارستان وقتی ما پول نداشتیم که بهش میگن ( درست و غلطیش رو نمیدونم ) که راننده آمبولانس از بیمارستان دویست هزار تومن میگیره که مریض رو ببره به اون بیمارستان خاص . این هم انقدر به دفتر رئیس جمهور و وزارت بهداشت و غیره میره که بیمارستان صورتحساب رو میکنه ششصد هزار تومن و تا این پول رو نمیده جنازه رو تحویلشون نمیده . البته ظاهرا کلی هم توی بیمارستان کلفت بارش کردند که این اصلا چیز عجیبی نیست چون مدتهاست که پول نداشتن باعث سرافکندگیه اما اگه پولت از راه قاچاق مواد مخدر هم باشه باعث سربلندیه . خیلی دلم به حالش سوخت . آدم مریض داشته باشه ، عزیزی رو از دست بده ، پول نداشته باشه ، پول زور ازش بخوان و آخرش هم چرت بارش کنن . خدا نیاره که یک آدمی بخواد از درد و بیماری دیگران و با دل خونشون پول در بیاره . منظورم تمام کادر پزشکی نیست . دکتر با وجدان هم زیاد داریم اما متاسفانه چون کارشون خیلی مقدسه وقتی ذره ای هم بی وجدان باشن خیلی تو ذوق میزنه .

4-یادم باشه یک پست بنویسم در مورد عنوان حاج آقا و یا حاج خانم که بی دلیل به هر کس گفته میشه .

/ 8 نظر / 8 بازدید
پیپ خسته

یادته یه بار ازت پرسیدم که مگه شما تو کانادا نبودی؟ اون موقع جواب سر بالا بهم دادی و من هم گذاشتم رو حساب حافظه ضعیفم و با خودم گفتم که حتما اشتباه می کنم و اون یکی دیگه بوده که از کانادا هی پست های غر غر و نق نق و بی حوصلگی می نوشته. پس نگو خودت بودی. ولی هیچ وقت یادم نمیاد در مورد بازگشتت به ایران چیزی نوشته باشی. یه جورایی انگار زیر آبی رفتی و ردش کردی.

تاکاشی

واقعا تاسف آوره که کسی به فکر این بیچاره ها نیست،یعنی بیمه هم کاری نمی کنه؟؟؟

مداد سفید

سلام ببینم این پست حاج آقا رو در مورد کامنت من که گفتم به حاج آقا تبریک بگین نمینویسید که؟؟؟ من الان کلی عصبانیم [عصبانی]

مداد سفید

در مورد مداد سپید و یا سفید خب وقتی که مداد اختراع شد حرف پ در کلماتی چون سپید و پیل و پارس و ... جای خودش رو به ف داده بود و الان هم مگین فیل و فارس و سفید و ... برای همین من ترجیح دادم مداد سفید باشه چون کسی تا به حال مداد سپید نگفته [گل]

مداد سفید

در مورد اون بانوی محترم برای همسرشون مغفرت از خدا طلب میکنم و برای خود و خانوادشون صبر از خدا میخوام در مورد این حرکاتی که در بیمارستانها میشه چیز جدید نیست و خیلی از دکترهای ما وجدان خودش رو به پول فروختن اون بیمارستان هم اسمش پیامبره بالا تر از فلکه دوم آریاشهر در منطقه پیامبر و جالبش اینجاست که در سردرش تندیس بانیش (که فوت شدن و احتمالاض روحانی بودن) نقش بسته شده که مثلاَ اون بیمارستان رو برای خدمت به مردم ساخته و چنین و چنان ولی من نمیدونم این خدمته به مردم یا خیانته و این جور آدمها چرا برای باقیات صالحات دست به ساختن بیمارستان خصوصی میزنن؟؟؟ از الان به بعد شما باید یکم بیشتر حواستون به خانواده اون مرحوم باشه به نظر من کمی کارشون رو سبکتر کنید و دستمزدشون رو بیشتر [گل]

پرستووو

سلام سلام چقدر ازین شماره 3 حالم گرفته شد ... نامردها به جون انسان هم مادی نگاه میکنن ...

باد صبا

سلام حاج خانم نمیشه غیر از شماره هر پست اسم دیگه ای برای پستهای وبلاگتون بذارید؟ این نوشته تون جالب بود (قسمت سفر) و تلخ بود (در مورد این بنده خدا) به امید فردایی بهتر [گل]

مداد سفید

سلام شرمندم قالب بهم ریخته و متاسفانه 50 هزار تومن تو گلوش گیر کرده اون هم با کلی تخفیف و آشنا بازی الان هم وضعیت مالی مثل قالب بهم ریخته س برای همین مدتی باید همینجوری تحملش کنید ولی میتونید چند بار رفرش کنید درست شه و یا اینکه با یه مرورگر دیگه بازش کنید [ناراحت]