290 - خودخواهی

داشتم اینو میخوندم و به شدت ازش خوشم اومد

روحیه ام خیلی خوب نیست . مشکلاتی دارم که به این آسونی نمیشه مطرح کرد یعنی قصه اش طولانیه اما تازگیها پیش مشاور میرم و به نظرم میاد داره کمکم میکنه .

مشاور یک تست ازم گرفت که اصلا نمیفهمیدم موضوعش چیه و فقط من تند و تند جوابها رو علامت زدم . جلسه بعد گفت که پاسخ تست رو برام توضیح میده و یک موردی که گفت این بود که آپشن "ایثار " در من بالاست و به همین دلیل متوقع میشم که دیگران هم همین کارو برای من بکنن و برای همین سر خورده میشم .

به این موضوع فکر کردم و سعی کردم یک مقدار خودمو تعدیل کنم .

چند روز پیش همسرجان گفت که بچه ها رو شب ببریم پارک . همیشه این موقعها میگفتم نه آخه شام چکار کنیم ، کار خونه مونده و ... بعد هم که موضوع کنسل میشد میگفت تو اصلا اهلش نیستی . این دفعه گفتم باشه توی راه بریم شام بخریم ( ساندویچ کباب ترکی) و ببریم پارک که وقتی گشنه مون شد بخوریم . گفت خوبه اما بچه ها گفتند که کباب ترکی دوست ندارند . گفتم باشه خودت میدونی و پا شدم رفتم توی ماشین نشستم بدون هیچ تهیه و تدارکی . راه افتادیم و بعد از اینکه یک کوچه رو رد کردیم همسر نگه داشته . میگم چرا نگه داشتی ؟ میگه خب حالا کدوم سمت برم ؟! میگم من چه میدونم برو یک غذا بخر و بریم پارک . پرسید کدوم پارک بریم ؟ گفتم من نمیدونم فکر کردم تو همه چیز رو برنامه ریزی کردی ! خلاصه رفتیم سمت همبرگر فروشی نزدیک خونه مون و دیدیم اون بسته است . بعد رفتیم سمت مرغ سوخاری و دیدم اون هم بسته است آخه ساعت هنوز 6 بود اما من میدونستم که کباب ترکی همیشه بازه . نگه داشته کنار خیابون که بچه ها چکار کنیم ؟ اونها چه میدونستند چکار کنیم ؟ بچه ها کدوم پارک بریم ؟ بازم چه میدونستن . آخر برگشتیم خونه و من تو خونه خیلی آروم بهش گفتم وقتی میگم الان نمیتونیم بریم پارک تو میگی سخت میگیری . ببین یک بار نتونستی هماهنگ کنی و بریم .

صبح جمعه هم خیلی زیبا با دوستم پا شدیم رفتیم جمعه بازار هنر و قبلش به همسر جان گفتم من ظهر میام و خودت برای نهار یک فکری بکن . برگشتم و دیدم غذاهایی که از قبل مونده بوده رو گرم کرده و سیب زمینی هم داره سرخ میکنه که کم نیاد . من هم خیلی خوشحال و خندون در سالاد درست کردن کمک کردم و به این فکر کردم که صبح چقدر خوش گذشت . حالا مهم نیست که نهار کهنه است و سیب زمینی سرخ کرده است .

امروز هم برادر همسر یک جایی گیر افتاده بود و همسر هم در بازدید از یک سایت صنعتی بود و باید یک پولی برای برادر همسر واریز میشد . همسر جان به من زنگ زد که میشه این پول رو کارت به کارت کنی ؟ گفتم باشه . دوبار سعی کردم ولی نشد . بهش گفتم نمیشه . گفت میشه بری بانک ؟‌گفتم نه کار دارم . باز هم زنگ زدم همون شرکت و پرسیدم کارت دیگه ای دارین من به حسابش بریزم گفتند نه اما اگر میخوای شماره حساب بدیم . گفتم نه من وقت ندارم برم بانک و تموم شد . مثل اینکه خودشون مشکل رو حل کردند اما وقتی یادم میاد که همیشه این وقتها خودمو میکشتم و بدو بدو میرفتم بیرون کارو انجام میدادم خیلی از خودم خوشم اومد .

حالا هر کس میخواد بگه من خودخواه هستم هم بگه چون واقعا هدفم اینه که خودم رو بخوام و برای دیگران فدا نکنم .

/ 9 نظر / 20 بازدید
ویدا

هر جور که احساس بهتری داری همونطور رفتار کن .

سعید

واقعا خودخواه نیسی؟

ژینوس

[خداحافظ]سلام من اولین بار هست به این سایت میام سرکار یه دفعه تو این سایت اومدم نمیدونم شاید واسم خوب باشه بتونم باهاتون بیشتر آشنا بشم منم تو زندگی مشکلات زیادی دارم از همه جامونده و رونده شدم نمیدونم چطوری باید باخودم کنار بیام ولی خوبه همین که شما این قدرت رو به خودتون دادید که بازندگیتون کنار بیاید معلومه فرد موفقی هستید ولی اینو فراموش نکنید که همسرتون فرد بسیار خوبی هست وگرنه شما نمیتونستید این شجاعت رو به خرج بدید موفق باشید.

ژینوس

سلام خوبید مشکل من خیلی خیلی سنگینه یعنی خانوادگیه شوهرم زندانه خودم یه پسر دارم که 9سالشه از همه جامونده و رونده شدم همه بهم میگن زودتر طلاق بگیرم آخه واسه دفعه دوم این اتفاق واسش افتاده به خاطر مواد مخدر گرفتنش مشکل اصلی اینه که از اول دوسش نداشتم ولی 12 سال وانمود کردم دوسش دارم آخه کاری دیگه از دستم برنمیومدخیلی تنها شدم همه طردم کردن چون به حرفاشون گوش نمیدم از یه طرف شوهرم پسر عممه و داداشم هم دوباره داماد اونا شده اگه من طلاق بگیرم صد در صد رو زندگی اونا هم تاثیر میگذاره نمیدونم دوست خوبم میشه بهم کمک کنید شاید باورتون نشه چقدر عصبی ام صاحب خونه فشار آورده خونه رو خالی کنم دارم چند روزه دارم وسایلمو جابجامیکنم ولی خیلی واسم سخته اما باز خدارو شکر میکنم که سرم منت گذاشته و یه کار دارم که بدونم سر ماه یه حقوق حالا یا کم یا زیاد بهم میدن یه پسر دارم که سالم و صالح هست و نباید دیگه حرص اینو بخورم لطفا واسم دعاکنید وراهنماییم کنید اگه ممکنه زودتر جواب بدید ممنونم دوست خوبم

ژینوس

سلام خیلی کم پیدا شدید شاید چون من مشکلمو گفتم از من بدتون اومد ولی به خدامنم آدمم نمیخواستم زندگیم دود بشه ولی الان...........

ژینوس

سلام صبحتون بخیر خوبید قصد جسارت نداشتم معذرت میخوام

ژینوس

سلام من چند روز حال زیاد خوبی نداشتم نتونستم بهتون سربزنم چطورید خوبید؟

}ینوس

سلام صبح زیبای زمستانی بخیرخوبید؟سرماکه نخوردید؟

}ینوس

[لبخند]برایم مهم نیست که بهشتی باشم یا جهنمی وقتی صاحب هر دو خانه خداست!!!