صد و هفتاد و نه

خانمی که خونه مون کار میکنه ... نمیشه گفت بده ... اما فکر کنم به زور داریم هم رو تحمل میکنیم . اگر ذره ای بهش امتیاز بدم خودشو گم میکنه و ده ها برابر امتیاز میخواد . بعضی اوقات مشکلی برام پیش نمیاد که بهش یک امتیازی بدم . که مثلا این هفته پنجشنبه نیاد چون خودم خونه ام اما جرات نمیکنم چون از هفته بعد با سینه ستبر جلوی من می‌ایسته و تعطیلی پنجشنبه رو حق مسلم خودش میدونه .

برای همینه که وقتی میرسم خونه بهش میگم شما برو و خودم هم میرم توی اتاق بچه ها یا اتاق خودمون تا بره چون اگه قرار باشه ده تا جمله باهام حرف بزنه احتمالا وسطش سه چهار تا چیز میخواد .

پنجشنبه باز داشتم از روبرو شدن باهاش در میرفتم که یکهو گیرم آورد و یواش گفت میخوام باهاتون حرف بزنم . توی دلم گفتم ای خدا باز شروع شد . گفتم بفرمائید چی شده ؟ گفت برای دخترم خواستگار اومده . گفتم به سلامتی خب خوبه ؟ گفت نه برای دختر کوچیکه ام . منو میگی دهنم باز موند . گفتم کوچیکه ؟ مگه چند سالشه ؟ گفت شونزده سال !!! گفتم بیخیال این کیه ،‌دوستشه ؟ گفت نه کسی معرفی کرده . گفتم پسره حالا چند سالشه که میخواد دختر شونزده ساله بگیره ؟ گفت بیست و شیش سالشه ،‌ فوق لیسانس مهندسی داره البته تازه درسش تموم شده تعجب

با خودم فکر کردم واقعا هنوز این آدمها توی این مملکت پیدا میشن ؟ طرف فوق لیسانس داره داره میره خواستگاری یک دختری که زیر دیپلمه و احتمالا وقتی ازدواج کنه همینطور هم میمونه . توی دلم گفتم لابد طرف (ببخشید )‌همه کار کرده حالا میخواد دختر آفتاب مهتاب ندیده بگیره .

به خانمه گفتم حالا چرا یک پسری که توی اجتماعه داره اینطوری ازدواج میکنه اونهم با این اختلاف سن ؟ گفت مادرش گفته ما دلمون میخواد کسی رو بگیریم که خودمون تربیتش کنیم !!! خیلی دلم میخواست پسره و مادرش رو با هم میدیم و یکی یکدونه میزدم توی دهنشون .

 خدائیش کی فرهنگ ما درست میشه ؟

کی میخواد بکا*رت یا مال هر دو طرف باشه یا مال هیچکدوم ؟ این یکطرفه بودنش کی برداشته میشه ؟

کی پسرهای ما دست از گفتن این حرف برمیدارن که با دوست دخترم ازدواج نمیکنم . اون به درد ازدواج نمیخوره *

خیلی باید کار کرد تا این فرهنگ درست بشه اما متاسفانه سی ساله در جهت تخریبش قدم برداشته شده ،‌قدم در جهت درستش ،‌پیشکشمون

* نقل قول مستقیم از بیش از یک پسر

پی نوشت . اما خدائیش یکی از همکارهام یک بار یک حرف خوب زد . به یک پسر مجرد گفت : یا با دوست دختر خودت ازدواج میکنی یا مجبوری با دوست دختر بقیه ازدواج کنی ، انتخاب کن ! خوشمان آمد .لبخند

/ 3 نظر / 3 بازدید
باد صبا

سلام نوشته تون جالب بود و تلخ حرف همکارتون حرف جالبی بوده برای اون پسره (ولی نه برای همه پسر ها) در مورد یادداشت هاتون. باز هم تشکر می کنم از وقتی که می گذارید. از تبریکتون به خاطر خونه متشکرم. خیلی جالبه که شما کلمپه رو می شناسید. نظرتون در مورد اینکه ما خودمون از همه بیشتر به خودمون ظلم کردیم جالب بود. در کتاب ما چگونه ما شدیم جالب به این موضوع پرداخته شده (مخصوصا فصل پنجمش) موفق باشید و به امید فردایی بهتر [گل]

سالی

: یا با دوست دختر خودت ازدواج میکنی یا مجبوری با دوست دختر بقیه ازدواج کنی ، انتخاب کن...I love it....

باد صبا

سلام باز هم ممنون راستش آشنایی من با وبلاگ شما هم از طریق یادداشتتون توی وبلاگ تمبور بود. خوشبختانه هم بابام مشغول وب شد. هم همسرم (وبلاگ عرصه سیمرغ) و هم بعد از اون برادرم (وبلاگ آوای وحش) و الان هم دارم مامانم رو راضی می کنم که ایشون هم وبلاگ بنویسند. شما هم اگه بتونید یا پدر و مادر گرامی رو راضی کنید یا اینکه از خاطراتشون رو در وبلاگتون بنویسید خواندنی خواهد بود.