صد و نود و پنج -

١- ما ایرانی ، طراح ایرانی ، سازنده تجهیزات ایرانی ... دردشون چیه که مکاتبات رو انگلیسی انجام میدن ؟

٢-معمولا خواب نمیبینم . یا شاید میبینم و یادم نمی‌مونه . چند وقت پیش همه عزممون رو جزم کردیم که توی یکی از این تعطیلات آلودگی بریم مسافرت که شب قبلش یک خواب بد دیدم . به همسری گفتم میشه نریم ؟ و اون هم گفت احتمالا چیزی نیست اما اگه اینطور خیالت راحتتره باشه و نرفتیم .

 یکی دوهفته قبل خواب دیدم خیلی راحت پرواز میکنم . از یک جا به جای دیگه با پرواز میرم .  برای خودم و بقیه هم عجیب بود اما راحت و خوب بودم . صبح پاشدم و تعبیرش رو سرچ کردم و دیدم تعبیرش پیشرفت خیلی زیاد در شغله . گذشت و البته در این مدت هم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد .

یک خانمی توی شرکت هست که تایم شیتهامون رو باید برای اون ای میل کنیم . من همیشه از این کار عقبم و یکی دوتا یادآوری باید برام بفرسته و یکی دوبار حضوری بهم یادآوری کنه تا براش بفرستم ( به خدا کارم زیاده ،‌نمیرسم ) خلاصه امروز دیدم بدو بدو اومد جلوی میزم و گفت دیشب خوابت رو دیدم . گفتم خوب بود یا بد ؟ گفت خیلی خوب بود . گفتم حتما خواب دیدی من سر وقت برات تایم شیت فرستادم (همکارام کلی خندیدند ) گفت نه خواب دیدم کنکور دکترا قبول شدی !! گفتم جل الخالق اصلا توی خطش نیستم . گفت خوابهای من الکی نیست . ما هم با هم رابطه ای نداشتیم که توی فکرم باشی . حتما برو کنکور بده ، میتونی قبول بشی !!

حالا میخوام بپرسم که شما به خواب عقیده دارین ؟

٣-عمرا اگه به این زودی شماره ها رو تموم کنم :)

۴- عموم رو سالها بود ندیده بودم . فامیل پدرم شهرستان زندگی میکنند و اصولا هم رابطه خیلی خوبی باهاشون نداریم .برای خوشحالی پدرم سالی یک بار یک تلفن برای تبریک سال نو میزنم و همین . بهمون خبر رسید که حالش بده و البته چیز خاصی هم نبود و فقط پاش شکسته بود . اما باید میرفت که پلاتین توی پاش کار بگذارند و آزمایشات قبل از عمل رو میده و یک زمزمه هایی در میاد که حالش خوب نیست . میارنش تهران و میریم دیدنش . خوشحال میشه از دیدنمون . در جا هم یکی از بچه های فایمل که دکتره میره پرونده اش رو مبینه که ببینه چه خبره که میفهمیم بعله سرطان در قسمتی از داخل شکمش بود و زده همه اعضای حیاتی دور و برش رو گرفته و خلاصه اوضاع خرابه . به بزرگترها نگفتیم که هول نکنند و فقط بین خودمون موند .

حالا دلم براش میسوزه و نمیفهمم چرا باید برای کسی که سالهاست ندیدم و فقط یک رابطه خونی داریم چرا باید ناراحت باشم . واقعا رابطه خونی برای ایجاد احساس کافیه ؟

۵-فردا دوباره ماموریت و باز هم جنوب و خاک و خل . حالش رو ندارم . خونه کثیفه باید حسابی تمیزش کنم (منظورم در و دیواره )‌ دلم میخواد سه چهار ساعتی تنها باشم توی خونه . برای خودم باشم . کی میگه همه چی آرومه ،‌من چقدر خوشبختم . از این خبرها نیست .

۶- نمیدونم وضع عموم چی میشه . اون دکتر فامیل فقط میگفت خدا کنه کارش به اون دردهای وحشتنکاش نرسه . چقدر این دکترها واقع بینند !

٧- یک وبلاک کشف کردم به اسم خاطرات یک پزشک قانونی . خیلی معرکه است . کارو زندگی رو ول کردم و تمام آرشیوش رو خوندم . یک نگاهی بکنید شاید شما هم مثل من مشتری شدین

/ 3 نظر / 5 بازدید
پیپ خسته

من که اصلا به خواب اعتقاد ندارم. از قبل هم نداشتم.به نظر من سرنوشت آدم از پیش تعیین شده نیست. ولی مادرم و مادربزرگم قبول دارند.همش هم خواب چرت و پرت میبینند.به نظر من انسان ها از روی کنجکاوی و یا ضعف های روحی به سمت خواب و فال و این جور چیز ها پناه می برند

باد صبا

سلام بامزه بودن. موفق باشید. میدونم سخته که چند تا کار روی هم تلمبار بشه ولی به هر حال مطمئنم که شما از پسش بر میایید. موفق باشید و به امید فردایی بهتر [گل]

سهند

سلام، خواب گاهی درست از آب در میاد... جنوب بارونیه ها این روزا... [نیشخند]