285 - هویجوری

1- حال همسر لاله عزیز بازم مساعد نیست . از خدا میخوام که هر چه زودتر سلامت و آرامش رو به خونه شون برگردونه .

2- چند وقت پیش شب خواب دیدم کنار یک همکاری نشستم که سال تا سال هم با هم نه کار داریم و نه زیاد همحبت میشیم و اون داره توی خواب برای من تعریف میکنه که خدا به ما یک دختر داده و ما هم اسمش رو گذاشتیم صبا ( یا شاید هم سبا ) .

صبح که اومدم سر کار درست با همون همکار روبرو شدم و فورا براش خوابم رو تعریف کردم و فهمیدم که ایشون یک پسر دارن به اسم علی و دختری هم در کار نیست ، حداقل فعلا !

یک دو هفته بعد دم مایکروفر ایستاده بودیم تا غذامون گرم بشه بهش گفتم صبا خانوم چطوره ؟ گفت بذارین یک چیز جالب بگم . گفتم خبریه ؟ گفت نه اما من به خانومم یادم رفته بود خواب شما رو بگم و یک روز صبح خانمم پا شد و بهم گفت که خواب دیده ما صاحب یک دختر شدیم و اسمش رو گذاشتیم صبا !!! من خیلی تعجب کردم ولی برام خیلی جالب بود . حالا باید دید بعدش چی میشه .

قابل توجه پدر گرامی صبا جون !

3- وضعیت حالم سینوسیه . فعلا بد نیستم . خدا میدونه فردا چه جوری باشم .

/ 2 نظر / 15 بازدید
باد صبا

سلام امیدوارم اون بنده خدایی که نوشتین حالش زودتر خوب بشه چه خواب جالبی! برم بپرسم ببینم صبا هم خوابی دیده این چند روز یا نه. البته معمولا همون روز برامون تعریف می کنه اگه دیده باشه راستی خوابی در مورد سروین ندیدین؟ سر بلند و پیروز باشید [گل]

ویدا

من هم هر روز براشون دعا میکنم خدا حتما جواب یکی از ماها رو میده . امیدوارم حال خودت همیشه خوب باشه مارال جون .