صد ونود و هفت - گل به خودی

١- دو تا موضوع این روزها داغه ، یکی دولت تونس که به خاطر خودسوزی یک جوون سرنگون شد . دومیش جوابی که دولت افغانستان به ایران داده ، وفتی که ازش خواستند اعتراضات مردمش رو سرکوب کنه *.

٢- یادتون باشه الکی به کسی اه و پیف نکنین که سرتون میاد . اولین بار به اینهایی که بچه هاشون هی ریخت و پاش میکردند و مامانه دنبال بچه هاش جمع میکرد انتقاد کردم که خب معلومه هر کس باشه هی براش جمع کنند ،‌میریزه . حالا خودم دوتا بچه دارم که میریزند و میشکنند و من هم باید جمع کنم . اگه توی دلتون گفتین بخور نوش جونت ،‌باید بگم صبر کنید تا بقیه اش رو بگم . بعدها به اینهایی که مینشستند کنار بچه هاشون باهاشون درس میخوندند انتقاد میکردم . حالا واو به واو درس پسرم رو باهاش میخونم و رسما به مرز جنون رسیدم اما جرات اینکه ولش کنم رو ندارم چون یک سال ولش کردم و هنوز دارم تقاص اون یک سال رو پس میدم . سومین چیزی که از تصورش پشتم میلرزه اینه که هر کس بچه اش دانشگاه درپیتی قبول میشد و ذوق هم میکرد کلی توی دلم اه و پیف میکردم و به رتبه دو رقمی کنکور خودم و همسر گرامیم مینازیدم . حالا با این درسی که فرزند گرامیم میخونه میتونم ببینم روزی رو که دانشگاه دولغوز آباد ، رشته آبیاری گیاهان دریایی قبول شده و من محله رو سور میدم از کیف این قبولی .  بعدا نگی نگفته بودی ها اینو نوشتم برای ثبت در تاریخ .

٣- توی شرکتهای فنی همه نوعی کار کردم . شرکت مشاور که باید طرح رو تصویب کنه ، شرکت طراح که بدبخت ترین نوع شرکت بود . شرکت مدیریت و یا پیمانکاری . همین تنوع کاریم باعث میشه خیلی نتونم در یک موضع قرار بگیرم و معمولا تنها هدفم  بالا بردن کیفیت کاره و همین باعث شد تو آخرین جلسه ای که رفته بودم به قول همکارها گل به خودی بزنم و صدای مدیر پروژه دربیاد . خودم بعدش خیلی ناراحت شدم و رفتم پیش مدیرم و گفتم بابا جون من شفاهی یک چیزی گفتم ، حالا چیزی نشده که ، تعهدی هم ندادم . اگه هم خلاف سیاستهای شرکت بوده شرمنده ام ، سعی میکنم تکرار نشه . دیدم مدیرم یک سری تکون داد که بیخیال و گفت اینا همه تجربه است و کلی آرومم کرد . داشتن یک همچین مدیری خیلی خوبه .

۴- امتحانهام به زودی تموم میشه اما چون دیکته رو کمی تا قسمتی گند زدیم بلافاصله باید شروع کنیم به تمرین دیکته تا گند به ترم بعدی نکشه .

۵- درسته شماره هام کمه اما هر کدومشون طولانی تر از همیشه هستند !

تا بعد

*حتما شنیدین ولی اگه احیانا نشنیدین ، گفته که کابل ، تهران نیست و مردمش حق دارند اعتراض کنند .

/ 2 نظر / 4 بازدید
باد صبا

سلام این دفعه بعضی شماره ها جالب و خوشحال کننده بودند. اما از اینکه یه کم در مورد اینایی که توی شماره 2 گفتین متاسفم. البته این زحمتهایی که می کشید گم نمیشه. فقط ممکنه توی امکان جبرانش توی این دنیا نباشه. منظورم اینه که مقام مادر اونقدر بلنده که ... راستی در مورد این که ممکنه بچه ها علی رغم تلاش پدر و مادر نتیجه خوبی توی درس نگیرند. به نظر شما بهتر نیست چشم ها را شست؟ نمی دونم کارتون bee movie رو دیدن یا نه. همونی که یه دختره هست که پدرش اصرار داره وکیل بشه و مادرش اصرار داره پزشک بشه و هر دوی پدر و مادرش کلی خرج و برنامه ریزی می کنند که این اتفاق بیفته ولی دختره دوست داره گل فروش بشه. مثلا ما در مورد صبا دوست داریم به همون جا هایی که خودمون نرسیدیم صبا برسه. ولی واقعا وقتی خودش میگه دوست داره معلم نقاشی بشه کار درستیه که ما بهش فشار بیاریم؟ مثلا یه معلم ورزش که از کارش لذت می بره موفق تره یا یه پزشک عمومی که چند ساله داره امتحان میده که تخصص قبول بشه و قبول نشده و مشکل احداث مطب داره و ... شاید مشکل از برنامه ریزی ذهنی ماست. شاید بد نباشه باور کنیم خوشبختی از درون آدمها میاد نه از رشته و ربته

باد صبا

سلام ممنون از لطف و محبتتون ضمنا یه یادداشت خصوصی لطفا