کشور آزاد ،‌کشور ...

دیشب یک فیلم دیدیم . فیلم خیلی قشنگی بود  به اسم Bridge to Terabithia  . مساله  ای که نظرم رو جمع کرد این بود که  داستان در کشور آمریکا اتفاق می‌افتاد . یک یک جا پسر یک خانواده با دختر همسایه‌شون  که هر دو حدودا کلاس پنجم بودند میخواستن  برن جایی و خواهر کوچیک این پسر هم میخواست باهاشون بره  . این دوتا هم نمیخواستن خواهره رو ببرن و پسره به خواهرش گفت تو باید بری خونه . دختر کوچیکه که شاید پیش دبستانی بود گفت تو نمیتونی به من زور بگی اینجا یک کشور آزاده !!!!‌

از اون طرف هر جا توی ایران کسی زور بگه ،‌اگه بهش بگی این درست نیست میگه حالا کدوم کارمون درسته که این یکی باشه !!! خیلی جالبه .

در مورد خواننده عزیزی که باز هم کامنت خصوصی گذاشته بودند بله حدستون درست بود  در مورد شما بود  اما مثل اینکه من بد توضیح دادم . اینجوری درسته : برگشتن من به ایران به خاطر مسائل خصوصی بود که ترجیح میدم در موردشون صحبت نکنم . ببخشید اگه بد گفتم .

/ 4 نظر / 4 بازدید
پیپ خسته

خیلی با حال بود.اون صحنه رو که یه دختر بچه کوچولو این حرفو بزنه تصور کردم و عین دیووونه ها قاه قاه خندیدم.

حمید

سلام مارال خانم تازه با وبلاگتون آشنا شدم از آشناييتون خوشحالم از اينکه در مورد پست اسمهاي فارسي در وبلاگم نظر داده بوديد ممنونم ولي وقتي اينجا حداقل امان تعويض نام براي بچه ها هست به نظر من بهتره اتجام بشه تا معني بد يا بيربط يا اينکه تلفظش سخت باشه را نداشته باشند و اونجا هميشه گله داشته باشن مثلا محمود را بگن ماموت موفق باشيد

حمید

در ضمن با اجازتون شما را به پيوندهام اد کردم

قاب عكس خالي

سلام مارال عزيز، من تازه وبلاگتو يافتم و خوندمش.البته حق با شماست كه در ايران ما از خيلي از حقوق طبيعيمون محروميم.اما به نظرم بايد بزنيم به طبل بي عاري! من تازه شروع به نوشتن كردم.لينكت رو توي بلاگم مي‌ذارم.