265 - کاغذ‌و کتاب

1- مدیر امور اداری شرکت ازم خواسته کار درست کردن دفترچه یادداشت از کاغذهای یک رو سفید رو با جدیت پیگیری کنم و همه رو بدم بیرون برامون درست کنن . گفت خیلی داره عالی میشه که سازمان ما یک همچین کاری برای محیط زیست داره انجام میده ، کلاسمون بین شرکتهای گروه کلی میره بالا !

2-خوندن کتاب جامعه شناسی خودمانی نوشته حسن نراقی رو تموم کردم . یاد سالها پیش افتادم که برای اولین بار فیلمی از محسن مخمل*باف دیدم . اسم فیلم دستفروش بود . تلخ ترین فیلمی بود که تا اون زمان دیدم . با دوستم بودیم . اون حالش بد شد از اینهمه تلخی و وسطش گفت پاشو بریم و من هم گفتم تو برو من نمیام . از سینما که اومدم بیرون حالم بحرانی بود . از اینهمه تلخی ناراحت بودم اما از اونطرف خوشحال بودم . احساس میکردم بالاخره یکی واقعیات رو گفت .

الان این کتاب رو خوندم و احساس بدی دارم از کسی که هستم ، جامعه ای که در اون زندگی میکنم و خودم  و تمام افراد موجود در آن . اما بالاخره یک نفر باید واقعیات رو بگه .

3-اومدم سوار تاکسی بشم . مسیرم رو گفتم و خانمی که نشسته بود پیاده شد تا من برم وسط بشینم . نفر آخر هم یک آقا بود . معمولا وقتی کسی این کارو میکنه که مثلا نفر آخر یک خانم باشه و کسی که دم در هست آقا باشه برای اینکه بین دو جنس مخالف نباشه پیاده میشه . خانمه چادری بود و من حس کردم برای چی اینکارو کرد . من نشستم وسط اما برگشتم بهش گفتم شما کجا پیاده میشین . نامفهوم جواب داد . دوباره پرسیدم کجا ؟ دید من ول کن نیستم گفت آخرش . با لحن تندی گفتم پس برای چی پیاده شدی که من بشینم وسط . سنش هم کم بود هول کرد و گفت ببخشید . گفتم کار غیر منطقی ای کردین و دیگه هیچی نگفتیم .

ببخشید نمیخوام بگم "همه " اما بیشتر خانمهای چادری به خودشون حق میدن که فکر کنن مثل من که چادری نیستم اصلا برام مشکلی نیست بشینم کنار یک آقا و شاید بعضیهاشون فکر کنن خوشم هم میاد اما اونها چون چادر دارن لابد نجابتشون بیشتره و این نباید با کنار یک آقا نشستن خدشه دار بشه . این مورد رو بازهم دیدم و حالم از این موضوع به هم میخوره .

/ 3 نظر / 5 بازدید
شادمانه

اینکه بتونی نظرت رو اعمال کنی که یه خرده محیط زیست محافظت بشه و از حیف شدن کاغذهای یه رو سفید،‌احسنت و مبارک باد داره دستفروش رو تلخ تر از عروسی خوبان ندیدم و حتی بایسیکل ران‌،‌البته ن از مخملباف یه چیزایی تو ذهنم ساختم که بعدها رفتارش و موضع گیری هاش باعث شد ازش دور بشم. البته الان فک میکنم دستفروش یکی از خوش ساخت ترین کارهای سینمای ایران بوده میدونی من هم گاهی اینکارو میکنم. چون وسط برای کمرم خوب نیس،‌حتی شده پیاده شدم که خانومه بشینه وسط،‌ وقتی هم راننده اعتراض کرده گفتم من وسط نمی نشینم چون کمرم اذیت میشه. این توضیح رو دادم که همیشه نرنجی گرچه احتمال زیاد برداشتت نزدیکه به واقعیت

گلشن

یلی خوشم اومد از برخوردت با اون خانم چادری..به منم جرعت دادی این کارو کنم...خوب ادم از یه جایی این تلنگر و باید بگیره [چشمک]

شادمانه

خب نقاط افتراق و تمایزداره خودش رو نشون میده،‌من یه سری مصاحبه ازش دیدم و شنیدم که خورد تو ذوقم، مثلا من فیلم نمی سازم تا باغبان تهران ازاد شه،‌ یه جورای تبلیغاتی و افه بود بنظرم، بعد هم که تشریف بردن فرانسه و مصاحبه کردن که مثلا فلان فیلم رو اونجوری ساختم که سرشون رو کلاه گذاشتم، بین شخصیت فیلمها و خودش ،‌خلاصه این نظر منه،‌الزاما نظر درست و قطعی نیس درمورد نشستن‌،‌ همیشه نمیشه همه چی رو توضیح داد،‌البته اگه خوشش نیاد میتونه سوال کنه یا بپرسه ،‌بگذریم کم کار شدی