339 - خبر بد

چند روز پیش خبر بدی شنیدم . یک زن و شوهر از دوستامون که جزو دوستای بسیار خوبمون بودند از هم جدا شدند . طبق معمول اول توی شوک بودم . بعد به تکاپو افتادم که ببینم کاری میشه کرد یا نه که فهمیدم کار از کار گذشته . هیچ کدوم رو هم نباید مقصر دونست یه مشکلی توی زندگیشون پیش اومده و اون یکی پای مشکل همسرش نایستاده ، همین . نه مشکل تقصیر کسی هست نه اینکه دومی وظیفه داشته پای همه چیز بایسته.

به همسرم گفتم نمیدونم ما زندگیمون خوبه یا اینکه خیلی پوست کلفتیم . کم مشکل نداریم ، من خودمو با دارو سر پا نگه میدارم اما بزنم به تخته کار به جاهای باریک نکشیده .

بیشتر برای بچه شون ناراحتم . مسلما اون ضربه بدی میخوره .

خدا کمکشون کنه .

/ 4 نظر / 6 بازدید
شادمانه

یه زمانی زندگی یه ثباتی داشت، تغییرات یه روندی، میشد یه برنامه ای داشت، الان شرایط بشدت متغیره، دید ادمها عوض شده، گذر زمان رو بیشتر حس میکنند و می دونند که زیاد فرصت ندارن، تحت آماج انواع و اقسام تبلیغات و وسوسه و تحریک نیازهای متفاوت قرار گرفتیم، سطح قیاسهامون هم دیگه محلی، یا وابسته به فرهنگ سابق خودمون هم نیست، اینه که ادمها کم تحمل تر، ناشکیبا تر و نامیدتر شدند امیدوارم همیشه کانون خانوادگی تون مملو از شادی باشه و قلبتون مالامال از شور و شعف

شادمانه

؟ نیستی؟

شادمانه

ایشالا هرجا هستی دلت شاد باشه

شادمانه

دارم نگرانتون میشم؟[ناراحت]