صد و هفتاد و سه - تاریخ

١- دیروز بعد از کارم باید سر یک ساعتی یک جایی می‌بودم . یک مقدار فاصله بین کارم و قرارم بود . یک کتاب هم احتیاج داشتم بنابراین رفتم یک سری به یک کتاب فروشی نسبتا بزرگ زدم . با خودم قرار گذاشتم که به جز کتابی که لازم دارم هیچی نخرم و وقتی با ۴ تا کتاب و یک پاک کن اومدم بیرون احساس کردم چقدر میتونم خودمو کنترل کنم چون اگه مثلا ده سال پیش بود احتمالا تمام پول کیفم رو خرج میکردم و یک چیز هم بدهکار میشدم و میومدم بیرون .

٢- توی کتابفروشی خیلی گشتم چون باید وقت هم میگذروندم . احساس کردم چقدر تشنه دونستن تاریخم . چقدر دلم میخواد بدونم توی انقلاب مشروطیت چی گذشت . ملی شدن صنعت نفت واقعا چطور بود ؟ و البته خیلی از رویدادهای معاصر که معلومه منظورم چیه . دلم رمان تاریخی میخواد . رمانی مثل " سهم من " که در عین حال که داستان قشنگ و روونی داره یک برحه تاریخی مهم رو تعریف کنه .

٣- سال تحصیلی داره شروع میشه و ماه رمضون هم تموم میشه . با اینکه محل کارم خیلی به خونه نزدیکه(یک کورس تاکسی ) اما بازم هول ترافیک افتضاح برم داشته . اگه از تهران ترافیک و آلودگیش رو برداریم شهر بسیار قشنگ و خوبیه اما متاسفانه نه تنها نمیشه این دوتا رو برداشت که روز به روز هم بیشتر میشه .

۴-این همکارهای جدید من اند مثبتی هستند . اعلام کردند شنبه تعطیله . اینها گفتند نه اگه دولت اعلام کرده شامل ما نمیشه . از شرکتهای تابعه ما زنگ زدند با توپ پر که به ما گفتند باید بیاین شما چی ؟ گفتم اینا خیلی آروم و بدون هیچ تنشی به هم گفتند که خب ما که باید شنبه بیایم . گفتند شما چقدر مثبتید !!! گفتم البته یک مقدار درکشون میکنم چون خیلی از چیزها توی این شرکت روی حساب و کتاب هست و حق کارمندها رو میدند دیگه روی ساعت کار کل کل نمیکنند . الان که ساعت کار سه و ربع هست من معمولا ساعت ۵ پا میشم در حالی که هنوز نصف همکارها همینطور نشستند و دارند کار میکنند . یکی از دلایلش رو توی همین ماموریت عسلویه فهمیدم . حق ماموریت و اضافه کاریم بین ۴ تا ۵ برابر ماموریت مشابه در شرکت قبلی بود . که رقم کمی نیست .

۵-یک عیب داره این شرکت که روز اولی که واردش شدم خیلی توی ذوقم زد . ساختمون قدیمی ،‌ تراکم زیاد کارمند در مساحت و لوازم اداری و میز و صندلی های خیلی قدیمی . دارند یک کمیته ای تشکیل میدن که ببیند برای ارتقا کیفی چکار میتونند بکند . من رو هم توی کمیته گذاشتند . من میخوام حتما قانعشون کنم که ساختمون رو عوض کنند و حتی المقدور بیان نزدیک خونه ما یک ساختمون بگیرند چشمکچه اشکالی داره ؟من اگه راحت باشم راندمان کارم میره بالا و به نفع اونها هم هست ! خنده

۶- در مورد آیتم شماره ٢ پیشنهادهای سازنده را پذیرا هستیم

٧- قربون شما

/ 4 نظر / 3 بازدید
باد صبا

چون نوشته تون قشنگ بود می خواسنم چیزی ننویسم خواستم فقط [گل] بذارم که در مورد 2 نظر خواسته بودید. راستش تاریخ معاصر خودمون تلخه و سخت میشه خقیقت رو از توش بیرون کشید. می خواستم کتاب های دن براون مثل ((رمز داوینچی)) و یا فزشتگان و شیاطین)) و یا (( نماد گمشده)) رو پیشنهاد کنم. هم تاریخی اند و هم داستان جذابی دارند اما خیلی ملایم نیستند و کمی اکشن اند.

لاله

پیشنهاد برای بخش 2 ( یه جورایی همه اونچه میخوای رو با هم داره و پوشش میده): « پدر بزرگ من بازرگان »، نازنين بني‌اسدي یادداشت نویسنده: اين كتاب، اثري است مستند از تاريخ ايران كه با لحني داستاني روايت شده است. زمان روايت، از سال هاي سلطنت ناصرالدين شاه قاجار آغاز شده و تا ملي شدن صنعت نفت در سال 1330 ادامه دارد. محور مطالب، زندگي مهندس مهدي بازرگان است و در پرتو آن به اوضاع و احوال اجتماعي و رويدادهاي تاريخي دوران ذكر شده، خواهيم پرداخت. این کتاب رو میخوام بخونم و همونطور معمای هویدا رو هم دوست دارم، قدیمیه حتما خوندیش(مال هشت نه سال پیشه). اما من دوست دارم دوباره بخونمش. گاهی فکر میکنم باید کتابهای تاریخی رو تو هر دوره ای دوباره و سه باره خوندش. الان هم از اون زمانهاییه که میخوام این معمای هویدا رو دوباره بخونم.

ununoctium

الموت از ولادیمیر بارتول برای 2 من خیلی وقته کتاب نمی خرم.از دیگران امانت می گیرم چون انبار و کتابخونه ی خونه پر شده از کتابای خاکی و خوابالوی من

تاکاشی

کلا من هم تو خرید نابغه ام!اگر هیچ چیز هم لازم نداشته باشم اگه وارد مغازه بشم آخر ِ سر بالاخره یه چیزی واسه خرید پیدا می شه!!!![نگران]