صد و شصت و چهار - آخر هفته

١- آخر هفته ای مادرم زنگ زد که دعوتمون کنه برای نهار گفتم نه خیلی کار دارم و در ضمن میخوام یک مقدار استراحت هم کنم . نشون به اون نشون که برای پنجشنبه نهار مهمون داشتم ،‌ عصر مهمون داشتم ، شب یکی از دوستای بچه‌ها اومد و شب هم موند . فکر کنم دفعه بعد که دعوتم کردند با سر برم !!

٢- کارم داره روی روال میفته . استرسم کمتر شده . بد نیست . خدا رو شکر

٣-  بابا این مدادسفید یک توضیحی داد و غیب شد اما این پیپ خسته هیچی نگفت و غیب شد . انصافه ؟

۴- با توجه به اینکه مشکلات موبایلیم کلا حل شد رفت پی کارش میشه مشکلات هندی کمی من رو هم حل کنید . خدا یک در دنیا و صد در آخر بهتون عوض بده .

۵- عزت همگی زیاد .

/ 3 نظر / 3 بازدید
پرستووو

اصلا معلوم نیست چرا همه چی با هم میوفته ...

باد صبا

سلام چه جالب که برای دوستای وبلاگیتون نگران میشید. خب یه سر بزنید به وبلاگشون ازشون احوالی بپرسید. قبلا گفته بودم که اگه مشکلی داشتید توی وبلاگتون بنویسید تا فوری حلش کنم. 1- در مورد اول که خب راه حلش رو خودتون پیدا کردید 2- همه چی رو به راهه 3- گفتم 4- برای هندی کم چند تا راه هست. یکی اینکه بندازید دور و یکی دیگه بخرید. دوم اینکه بندازید همین نزدیک و یکی دیگه بخرید. سوم اینکه سوم اینکه اینقدر دوربین دیجیتال و دوربین موبایل و نزدیک بین دستی و غیره اومده دیگه هندی کم می خواید چکار؟ 5- هم که ممنون. عزت ما و شما زیاد باد راستی فکر کنم یکی از نوشته های فروردین 88 وبلاگ من براتون جالب باشه. (با عنوان یک نوشته تعطیلاتی) یه مسابقه اطلاعات عمومی پزشکی بود که من برنده شدم. [گل]

باد صبا

سلام بله بیرون قفس زیبا ترند. اما خیلی دسته گل هستند که در قفسند و حتی آب و غذا هم نمی خورند.