325 - توقع و ...

1- من میدونم آدم  متوقعی هستم اما بعضی اوقات واقعا به خودم حق میدم از بعضیها توقع بیشتری داشته باشم .

سه ساله توی این شرکتم و از روز اول با یک سری همکارها نهار میخوردیم . روابطمون خوبه بعضی اوقات هم با هم جر و بحث میکنیم اما مشکلی بوجود نمیاد . یکی از همکارها از مومن خفنهاست که نماز و روزه اش سر وقته و همه رو ادا میکنه . امسال ماه رمضون حتی یک روزه نگرفت و وقتی ازش پرسیدم چرا روزه نمیگیری (هر کس باشه نگران میشه ) گفت معده ام درد میکنه . بعد از یکی دوماه رفت مسافرت و یک هفته نبود بعد دیدیم همسرش که  اون هم توی شرکت ماست اومد سر کار ولی این دوستمون نیومد و در این مدت دوست صمیمیش هم یک کلمه حرف نزد . روز سوم دیگه نگران شدیم و میخواستم سر نهار از دوستش بپرسم که چی شده این نیومده که قبل از نهار یکی آقایون همکار اومد به من گفت فلانی آبستنه ؟ من گفتم نمیدونم . گفت آخه گفتند مشکلی داره و باید یک ماه استراحت کنه گفتم خب لابد ماه اول دومه که شرایط خطرناکه و بعد فهمیدیم نه خیر ماه چهارمه و ما مثل اوسکولها هیچی که بهمون گفته نشد هیچی از آقایون همکار خبر رو شنیدیم . نمیدونم چرا انقدر از این مساله ناراحت شدم ، شاید بیشتر از اینکه سر ماه رمضون بهم دروغ گفته بود ناراحت بودم

2- سالها مشترک مجله فیلم بودم . وقتی میومد از اول تا آخرش رو میخوندم تعجب نداشت چون به خاطر فیلم نمیخریدمش ، به خاطر اینکه تمامش قابل خوندن بود میخریدمش . از وقتی یادمه عاشق خوندن بودم و این عشق خوندن با من مونده .

پسرم حاضر به خوندن نیست . نه انگلیسی و نه فارسی . روخونیش خیلی بده در حدی که معنی خیلی کلمات رو نمیفهمه و در خوندن درس علوم و اجتماعی هم دچار مشکل میشه . هر کاریش میکنیم که یه کتاب دست بگیره زیاد زیر بار نمیره واقعا از نظر گنجینه لغت فارسی عقب تر از سنش هست . در زبان انگلیسی با توجه به اینکه تمام فیلم و سریالهایی که میبینه به زبان انگلیسی هستند باز گنجینه لغت اون زبونش بهتره ولی باز اونجا هم در خوندن متنها مشکل داره .

هر وقت از پسرم میپرسیدیم چکاره میخوای بشی میگفت هنرپیشه و میرم هالیوود (شرمنده ، خودتون منو اینجا شطرنجی کنین ) من هم گفتم از این علاقه اش به سینما استفاده ابزاری کنم و شروع کردم در مورد مجله فیلم براش صحبت کردم که چقدر به آدم اطلاعات در زمینه فیلم میده و غیره . بعد از کلی تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم مجله رو خریدم و بردم خونه ، از حق نگذریم یکی دوتا مقاله یک ستونه اش رو خوند و گذاشت کنار اما من مجله رو دست گرفتم ... آی دست گرفتم ...

یک آهنگ هست میگه : داغ یک عشق قدیم رو اومدی تازه کردی ....

3- بالاخره به زور کتاب اول هری پاتر رو دستش دادم و دیگه نشست به خوندن . وسطش هی میره سراغ بازی اما به نظر میاد جذابیت کتاب براش خیلی زیاد باشه که بازم میره سراغش . من الان دلم میخواد دست خانم رولینگ رو ببوسم با این کتابی که نوشته .

/ 3 نظر / 8 بازدید
باد صبا

سلام چند تا نوشته اخیرتون جالب بودند. متاسفانه به خاطر دسترسی کم به نت دیر به دیر سر می زنم. چقدر خوبه که شما می نویسید. امیدوارم شرایط کارتون بهتر بشه. همچنین چه روش خوبی برای ترغیب به خوندن. البته من شخصا از کتابای هری ژاتر خوشم نمیاد و کمی مضر می دونمشون. ولی از نخوندن خیلی بهتره. ضمنا کتابهای دن براون مثل رمز داوینچی خیلی جذابند. البته شاید برای سن آقا ژسر شما زود باشه. پسر بلند و پیروز باشید. [گل]

شادمانه

خوندن برای من یه رویا بوده،‌یه فرصت که ارزوهایی رو محقق شده ببینم،‌فرصت زندگی دوباره و چندباره در موقعیت های متفاوت و یا مثل سفرکردن بوده، شاید یه تفریح کم هزینه،‌چون از کتابخونه استفاده میکردم نسل جدید کلا متفاوتند،‌ نمیدونم چطور میشه با کتاب اشتیشون داد درمورد همکارت هم طبیعیه که تعجب کنی،‌اما اجازه نده که رفتار دیگران اینقدر تورو از کوره در بره و ناراحت کنه. ادمها خودشون هستن،‌ این فرصتیه که بخشهای جدیدی از شخصیت همکارت رو کشف کنی. بعضی ها از ابستنی خجالت میکشن،‌چه میدونم،‌یه عده فک میکنن ممکنه چشمشون بزنه بگذریم، مهم اینه که خودت اهل خوندنی ، راستی اینکه پسرت عاشق هالیود باشه، دلیلی نمیشه که تو شطرنجی بشی، بچه زندگی خودش رو داره،‌اشتباه نیس که فک کنیم بچه بایستی کاری بکنه که پدر و مادر توصیه میکنن؟!

زرى

من هم خودم خوره كتاب ومجله ام ، ولى پسرانم زياد كتاب نمىخونن، تازه گى ها مجله فيلم كه مى آد فبل از من مى خونه ، از همشهرى داستان چيزهايى برايشان مى خونم، بچه ها خيلى دوست دارن براشون كتاب بخونى، البته بايد انتخاب هاى خوبى داشته باشى،پسر من هم هرى پاتر و ارباب حلقه هاو اين دست كتاب ها رو مى خونه ، و من به همين راضى ام ، البته هيشه در باره چيزهايى كه مى خونيم با هم حرف مى زنيم، براى كه شنيده شويم لازمه كه قبلش خوب به حرفاشون گوش بديم.