301 - محض رضای خدا

- دخترم داشت دنبال یک آیه ای توی قرآن میگشت . یکهو اومد پهلوم و گفت مامان این خط توست ؟ نگاه کردم دیدم یک کاغذ یادداشت کوچیکه . توش چهار تا چیز که سه تاشون روال معمولی زندگیم بوده رو نوشتم و یه جوری نذر کردم اگه تا سال 91 این چهار تا انجام بشه یه مبلغی به عنوان نذر امام حسن به فقیری پرداخت بشه . محض رضای خدا حتی به یکیشون نزدیک هم نشده بودم . کاغذ رو مچاله کردم و دور انداختم و به غار تنهایی پناه بردم .

/ 6 نظر / 19 بازدید
سحر

خدا بزرگه عزیزم[گل]

شادمانه

گاهی خواسته هامون با بستر موجود محقق نمیشه، میشه خواسته هارو جزئی تر کرد، میشه تلاش رو بیشتر کرد، میشه یه مدت به خود استراحت داد و دوباره تصمیم گرفت امیدوارم دیگران رو از خودت محروم نکنی

باد صبا

سلام خیلی متاسفم. نمی دونم چی بگم. ولی حالا شما یه قسمتی از اون نذر رو انجام بدین. شاید بعدا با دیرکردش یه طور دیگه شد. ضمنا اگه حوصله اش رو دارید یه موضوعی بود که با توجه به بحث های قبلی شاید برای شما جالب باشه. می تونم با ایمیل براتون بفرستم. ولی حق دارید که بفرمایید الان وقت مناسبی نیست. خودم هم همینطورم. از وضعیت بد اقتصادی و وضعیت مبهم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی حس بدی به همه دست میده. ولی اگه علاقه مند بودید یه سخنرانی هست که شاید براتون جالب باشه.

ویدا

واسه من هم هزار بار پیش اومده اما چیزهای خوب هم پیش اومده . همینه دیگه !!!1

Mr.myg

ایشالله به مقصود دلت برسی[گل]