صد و سی

١- ماموریت رفته بودم . یک روزه و صبح با هواپیما رفتم و شب با هواپیما برگشتم . رفت و برگشتمون با فوکر 100 بود . احساس میکردم سوار اتوبوس بین شهری توی جاده خاکی هستم . هر دوتا پرواز هم ... گلاب به روتون . تا دو روز بعد هم حالم بد بود و نمیتونستم چیزی بخورم . توی جلسه هم که رفتم بهم توپیدند که چرا این کار اشتباه بود و اون کار اشتباه بود که همش قبل از ورود من به شرکت انجام شده بود و به من ربطی نداشت . به خودم و جد و آباء م فحش دادم که جایی کار میکنی که دوست نداری ،‌با هواپیماهای آت و آشغال ماموریتش رو هم میری و جونت رو میگذاری کف دستت ،‌ حرف مزخرف میخوری ،‌پول درست هم نمیگیری . واقعا باید هم به خودم فحش میدادم .

٢- من نمیدونم چرا پیپ خسته از پرشین رفت . مشکل پرشین چیه . من که مشکلی نمیبینم .

٣- هفته پیش یک مصاحبه توی یک شرکت خوب نفتی رفتم . باور کنید خودم از خودم انرژی منفی درکردم . دیدم اصلا حوصله کارمندی ،‌مقنعه سر کردن ،‌سر ساعت  اومدن و سر ساعت رفتن رو ندارم . تصمیم دارم اگرهم خواستن بگم نه . از چاله دوست ندارم توی یک چاله دیگه بیفتم .

۴- کارم داره برای یک شرکت خصوصی کوچیک جور میشه . یک جورهایی قراره آقای خودم باشم و نوکر خودم . می‌خوام یک چند وقت اینو تجربه کنم ببینم چی میشه .

/ 2 نظر / 3 بازدید
پیپ خسته

ایشاللا که هیچ وقت باهاش مشکلی نداشته باشی. یه بار پستم رو تا آخر نوشتم و ادیت کردم ولی موقع انتشار از طرف پرشین یه ارور داد. در واقع سرورشون مشکل پیدا کرده بود، غیر از اون هم تا حالا سه روز کامل وجود داشته که سرور پرشین داون شده بود. یعنی هیچی به هیچی.کامنت دونیم خراب بود و جواب دادن به کامنت ها همیشه مشکل داشت. بازم بگم یا بسه؟[نیشخند]

لاله

فوکر 100 [نیشخند] آخی یادش بخیر. من وقتی دانشجو بودم زیاد هواپیما سوار میشدم. تقریبا هر ماه میرفتم خونه. همش هم چون راه دور بود با هواپیما. بین بوشهر و تهران روزانه دوتا پرواز بود. یکی صبح زود و یکی هم شب. من همیشه شبا میرفتم. صبح ها چون مسافر کمتر بود هواپیماش فوکر 100 بود. یکی دوبار که صبح ها رفتم دقیقا همین حسی رو که گفتی داشتم. انگار اتوبوس که نه! مینی بوس سوار بودم. خیلی پایین هم پرواز میکنن. از رو شهرها که رد میشدیم آدما و ماشینا رو کامل و واضح و از نزدیک میدیدم. الان یهو گفتی یاد اون روزا افتادم[لبخند]