صد و هفتاد و یک - شادی و غم

خانم "ن" رو خیلی وقت نیست می‌شناسم . خیلی شاد و بگو بخنده . همیشه خونه اش پر مهمونه . مثلا خواهر شوهرش میاد و ٣ ماه میمونه . یا اون یکی خواهر شوهرش که تازه به اون کشور مهاجرت کرده بود ٧-٨ ماه خونه شون موند . بعد که کم کم باهاش بیشتر آشنا شدم فهمیدم یک افسردگی شدید داره . خیلی با کارهای شوهرش مشکل داره . بهش گفتم بره دکتر و رفت . داره دارو میخوره با دوز نسبتا بالا . ببینیش باور نمیکنی این ادم افسردگی داره .

خانم "ش" رو بعد از سالها دیدم . توی این مدت ازدواج کرده بود . چه ازدواج خوبی . نه به این خاطر که شرایط مالی همسر و خانوداه اش هفت هشت سر و گردن از خودشون بهتر بود بلکه خیلی خانواده فهمیده و تحصیلکرده و خوبی هستند . یک بچه خوشگل و گل داره . خیلی شاد و شلوغه . با هم که هستیم میگیم و میخندیم و خیلی خوش میگذره . یک روز قرار بود بیان دنبال پسرشون که خونه ما بود . یک نیم ساعت مونده بود تا بیان . بچه ها داشتن سر به سر هم میگذاشتن و فکر کردم الانه که دعواشون بشه . گفتم تا مامانه بیاد بریم بیرون یک دور بزنیم و برگردیم . از خونه که اومدیم بیرون دیدم خانم "ش" و همسرش مثل اینکه زود رسیدند و همون دم در پارک کردند و دارند با هم حرف میزنند . رفتم جلو دیدم صورتش خیسه و چشمهاش قرمز . داشت گریه میکرد ،‌شدید . اولش به روی خودم نیاوردم اما دلم طاقت نیاورد رفتم بغلش کردم و گفتم نبینم گریه میکنی . گفت بهت زنگ میزنم یعنی که بعد برات توضیح میدم . گفتم خودتو توی دردسر ننداز ، راحت باش . یعنی لزومی نداره به من توضیح بدی و دیگه هم در موردش حرفی نزدیم . آدم باورش نمیشه که این آدم همون آدمه .

خانم "م" شرایط متوسطی داره . همسر خیلی خوبی داره و بچه خوبی . شلوغ جمع هست و کلی توی هر جمعی بره جوک میگه و شلوغ میکنه . میدونم از افسردگی شدیدی رنج میبره و بعد از ٨ سال که داره دارو مصرف میکنه جرات این که داروش رو قطع یا کم کنه نداره .

هیچ کس از دل آدمها خبر نداره .

/ 2 نظر / 3 بازدید
پرستووو

متاسفانه چیزی که دیده میشه با چیزی که وجود داره فرق میکنه ...

لاله

افسردگی بیماری عجیبیه، همیشه با دیدن آدمهای افسرده یاد دیالوگ رضا کیانیان تو فیلم یه بوس کوچولو میافتم که میگفت: غربت مثل سرطان پوست میمونه، اولش میشه به زور و ضرب کرم و پماد ظاهرش رو درست کرد اما وقتی پیشرفت کرد تا مغز استخون رسوخ میکنه و آدم رو از پا در میاره. من اینجا به جای لغت "غربت"، لغت "افسردگی" رو جایگزین میکنم و میگم افسردگی بیماری وحشتناکیه حتی اگه با دارو یا خنده های گاه و بیگاه پنهانش کنیم و ظاهرش رو بپوشونیم یه روزی به طرز وحشتناکی همه وجود بیمار رو در بر میگیره و از پا درش میاره، مراقب دوستایی که افسردگی دارن باشیم[گل]