صد و پنجاه و نه - فقر

این متن با ای میل به دستم رسیده . متاسفانه نمیدونم نویسنده اش کیه اما خیلی قشنگه :

فقر

 میخواهم  بگویم ......

 فقر،همهجاسرمیکشد .......

 

فقر،گرسنگینیست .....

 فقر،عریانی  هم  نیست ......

 فقر،  گاهیزیرشمشهایطلاخودراپنهانمیکند .........

گاهی زیر گرانترین چادرها و چاروقها .............

 

فقر،چیزیرا  " نداشتن " است،ولی  ،آنچیزپولنیست ..... طلاوغذانیست  .......

 فقر،ذهنهارامبتلامیکند .....

 فقر،بشکههاینفترادرایران،تا  ته  سرمیکشد .....

 فقر  ،  همانگردوخاکیاستکهبرکتابهایفروشنرفتهءیککتابفروشیمینشیند ......

 فقر،  تیغههایبرندهماشینبازیافتاست، کهروزنامههایبرگشتیراخردمیکند ......

 فقر،کتیبهءسههزارسالهایاستکهرویآنیادگارینوشتهاند .....

فقر زیبایی و لطافت دخترکانیست که زیر سیاهی چادر کینه خفه میشوند ........

 فقر،پوستموزیاستکهازپنجرهیکاتومبیلبهخیابانانداختهمیشود .....

 

فقر،  همهجاسرمیکشد ........

 

                    فقر،شبرا " بیغذا  " سرکردننیست ...

                   فقر،روزرا  " بیاندیشه"   سرکردناست ...   

 

پی نوشت :  بلاخره این سریال بیست و چهار رو تموم کردیم . موندیم با کلی فیلم سینمایی که مدتهاست تلمبار شده . دیشب که فیلم ندیدیم و تو خماری بی بیست و چهاری بودیم !!!

پی نوشت دوم : دنیای وب و وبلاگ بی مداد سفید خیلی جالب نیست. امیدوارم زودتر شروع کنه .

/ 2 نظر / 4 بازدید
باد صبا

سلام این نوشته تون خیلی جالب بود. می خواستم یه شوخی بنویسم که نوشته حسش رو برد. می خواستم بنویسم حاج خانم که خب ننوشتم و شما هم عصبانی نشید. سریال لاست رو دیدید؟ واقعا خیلی خیلی پایان با شکوهی داره.

Khososi

So beautiful