صد و چهل - گلاب به روتون

1- دوتا پیوند جدید اضافه کردم . یکی مداد سفید که واقعا معرکه است و من نمیدونم چرا مدتها بود نرفته بودم سراغش و حالا از کم کاری خودم اظهار شرمندگی میکنم . یادداشتهای شهربانو هم خیلی قشنگه فقط متاسفانه نمیشد پیغام بگذارم و ازش اجازه بگیرم . حالا اگه اومدند اینجا و مخالف بودند همینجا به من بگن .

2- یک نوشته خیلی قشنگ به دستم رسید که اینجا کپیش میکنم و البته یک جورهایی توضیحی در مورد فیلم اخیر تعرض به دو دختر در وسط خیابون هست که حتما همه دیدنش .

نقل قول این مطلب به منزله تائید کاملش نیست اما واقعا قشنگ و درسته .

مستراحی به وسعت یک سرزمین

 بسیار دور از هم قد کشیده ایم . هر یک بر فراز صخره ای بلند و دره   ای عمیق میان مان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد .   جدایمان کردند . از روز اول مهر .

 با پوشش های متفاوت . مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند . من رابه مدرسه ی دخترانه و تو را پسرانه . دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند . با ردیف های دور از هم . نیمکت های خانم ها و آقایان . با درها و راهرو ها و ورودی ها و خروجی های خواهران و برادران .

 جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله ها و در حرم و امامزاده با نرده ها و در دریا و ساحل با پارچه های برزنتی.

 آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی ای  برای من و من شدم عقده ی جنسی سرکوب شده ای برای تو .تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان ، از زور بیماری و عقده های جنسی خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی ات کند و نگاه حریص ات مانتو ام را بدرد .

 جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .

  بسیار دور از هم قد کشیدیم . انقدر که دیگر نگاه مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا . در محل کار ، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .

  و من باید تقاص همه ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را . باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می شود و من تنها در خیابانم . وقتی دنبال کار می گردم . وقتی تاکسی سوار می شوم .

 اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور .

 وطن پرستان عزیز . بهتان بر نخورد . آخر سالیانی است که در همه جای دنیا فقط مستراح ها را زنانه و مردانه کرده اند.

پ.ن : مجبور شدم فونت بالا رو از حالت ایتالیک در بیارم چون اول جمله ها خونده نمیشد . برای اینکه یک فرقی داشته باشه رنگش رو عوض کردم .

پ.ن دوم : اگر کسی نویسنده این متن رو می شناسه به من بگه . خیلی قشنگ بود . یا اینکه بهش بگین من یکی از وطن پرستهای این سرزمینم اما بم برنخورد چون دلیل نمیشه به خاطر دوست داشتن این کشور بلاهایی که به سرمون آوردند رو انکار بکنیم .

/ 4 نظر / 3 بازدید
پرستووو

[گل] ممنون در مورد قالبم نظرت رو گفتی ... همچین در نظر داشتم برای امسال تغییرش بدم ولی خب حالا که همچنان زیبا دیده میشه تغییر نمیدم دیگه ( خرج هم رو دستم نمیذاره [نیشخند] ) ... این متنی هم که گفتی به دستت رسیده رو کاملا باهاش موافقم ... خیلی حالم بد شد اون فیلم رو دیدم ... هر چند که اون فیلم فقط گوشه ای از این حرکات بود ...[نگران]

مداد سفید

سلام ممنون از محبتتون منم شما رو لینک کردم در مورد مطلبتون بگم که این جداسازی افراطی باعث شده جوونها تا محیطی به دست میارن که میتونن توش بدون مزاحمت با هم رابطه معمولی داشته باشن کمی افراط میکنن مثل همین محیط نت من وب خونی زیاد میکنم شاید از هر ده تا وبلاگی 6 یا 7 تاش در مورد عشق و عشقبازی و شکست عشقی و کلاً مسائلی هست که مربوط به دختر و پسرهاست ای کاش در این مورد رفتار صحیحتری اتخاذ میشد تا وضعیت به این شکل نشه [گل]

Khososi

It was awesome, you pick the article so powerful and significantly conveys an unclear future of Iran

مداد سفید

سلام بازم ممنون که تشریف آوردین کشور ما احتیاج به نگرش اساسی همه چیز داره از طرز تفکر مردم گرفته تا نحوه اداره جامعه انشالله که درست بشه [گل]